TLAXCALA تلاكسكالا Τλαξκάλα Тлакскала la red internacional de traductores por la diversidad lingüística le réseau international des traducteurs pour la diversité linguistique the international network of translators for linguistic diversity الشبكة العالمية للمترجمين من اجل التنويع اللغوي das internationale Übersetzernetzwerk für sprachliche Vielfalt a rede internacional de tradutores pela diversidade linguística la rete internazionale di traduttori per la diversità linguistica la xarxa internacional dels traductors per a la diversitat lingüística översättarnas internationella nätverk för språklig mångfald شبکه بین المللی مترجمین خواهان حفظ تنوع گویش το διεθνής δίκτυο των μεταφραστών για τη γλωσσική ποικιλία международная сеть переводчиков языкового разнообразия Aẓeḍḍa n yemsuqqlen i lmend n uṭṭuqqet n yilsawen dilsel çeşitlilik için uluslararası çevirmen ağı

 12/07/2020 Tlaxcala, the international network of translators for linguistic diversity Tlaxcala's Manifesto  
English  
 UMMA 
UMMA / پشت پرده قتل سلیمانی
Date of publication at Tlaxcala: 11/02/2020
Original: The deeper story behind the assassination of Soleimani
Translations available: Français  Deutsch 

پشت پرده قتل سلیمانی

Federico Pieraccini فدریکو پیراچینی

Translated by  Hamid Beheschti حميد بهشتي

 

چند روز پس از قتل سردار سلیمانی اطلاعات تازه و مهمی در یکی از سخنرانی های نخست وزیر عراق ابراز می گردند. داستان پشت پرده قتل سلیمانی از قرار معلوم عمیق تر از آن است که تا کنون گزارش شده است، زیرا هم به عربستان سعودی و چین مربوط است و هم به نقش دلار به مثابه ارز ذخیره.


بزرگداشت سلیمانی در میدان ولیعصر در تهران

نخست وزیر عراق، عدیل عبدالمهدی در یکی از سخنرانی های خود در مقابل مجلس این کشور جزئیاتی را در باره تعامل خویش با ترامپ در هفته پیش از قتل سلیمانی بر ملا می سازد. او بارها کوشیده در تلویزیون توضیح دهد چگونه واشنگتن وی و سایر نمایندگان مجلس را زیر فشار نهاد تا اهداف آمریکا را به واقعیت تبدیل کنند و حتا آنها را تهدید نمود به ترتیب د ادن تیراندازی به سوی تظاهر کنندگان و پرسنل امنیتی به منظور حادّتر نمودن اوضاع. به عملیات مشابهی، به گفته ترامپ، با آنچه در 2009 در قاهره،  2011 در لیبی و 2014 در میدان انجام شده بود. قصد او از یک چنین کاری افکندن عراق به اغتشاش بود.

بازگوئی داستان بدین قرار است:                                                     

گوینده مجلس عراق، محمد الحَلبوزی، در نشست مجلس شرکت نمود، در حالیکه تقریبا هیچیک از نمایندگان سنّی شرت نداشتند. به این دلیل که آمریکایی ها مطلع شده بودند که عبدالمهدی قصد داشت در جلسه آن روز اسرار حساسی را بر ملا سازد و او را فرستادند تا از این کار جلوگیری کند. حلبوسی در آغاز سخنرانی بیان المهدی را قطع کرد و درخواست نمود که از پخش زنده آن جلسه جلوگیری شود. سپس حلبوسی با چند تن دیگر از نمایندگان نزد المهدی آمده و به صراحت بدو گفتند که این ها ضبط شده است. و موضوع در جلسه ای که دیگر پخش نمیشد مورد گفتگو قرار گرفت.

عبدالمهدی با خشمگینی در این باره سخن گفت که چگونه آمریکائیان کشور را به مخروبه ای تبدیل نموده اند و اکنون نیز از اینکه پروژه هایی را برای تجدید زیرساخت ها و شبکه برق تقبل نمایند، در صورتیکه عراق حاضر نباشد 50 درصد درآمد نفت خود را به آنها بدهد، خودداری می کنند که عبدالمهدی هم آن را رد کرده است.

ترجمه کامل سخنان عبدالمهدی در مقابل مجلس:

بهمین دلیل من به چین رفتم و قرارداد مهمی را با آنها امضا نمودم تا که آنها آن پروژه ها را تقبل نمایند. پس از بازگشتم ترامپ به من زنگ زد و از من خواست که این قرارداد را فسخ کنم و پس از آنکه خواست او را رد کردم، تهدید کرد، تظاهرات عظیمی علیه من ترتیب خواهد داد تا زمان مسئولیتم بعنوان رئیس دولت پایان یابد.

تظاهرات برزگی علیه من براه افتاد و ترامپ مجددا به من زنگ زد و تهدید کرد که اگر به خواسته های او تن ندهم دستور خواهد داد تیراندازان ماهر نیروی دریائی آمریکا از سقف ساختمان های مرتفع بر روی شرکت کنندگان تظاهرات و پرسنل امنیتی شلیک کنند تا مرا تحت فشار قرار دهد.

من باز هم زیر بار نرفتم و استعفای خود را مطرح نمودم. تا امروز هم آمریکائی ها بر این اصرار دارند که ما قراردادمان با چینی ها را لغو کنیم.

سپس زمانی که وزیر دفاع ما علنا اعلام نمود که نیروی سومی، هم بر روی تظاهرکنندگان و هم بر روی پرسنل امنیتی تیراندازی می کند (همانطور که ترامپ تهدید کرده بود) مجددا از جانب ترامپ تماس تلفنی گرفته شد با این تهدید که من و وزیر دفاع را اگر ما همچنان در باره این نیروی سوم صحبت کنیم، خواهند کشت.

هیچکس نمی توانست تصور کند که این تهدید در مورد سردار سلیمانی عملی شود. اما برای نخست وزیر، عدیل عبدالمهدی، هفته ها مشکل بود مقدمات پیش زمینه آن ترور را افشا نماید.

روز بعد قرار بود من او را (سلیمانی) ملاقات کنم. همان روزی که او به قتل رسید. او آمده بود برای دادن پیامی از ایران در پاسخ پیامی که ما به ایرانیان از جانب سعودی ها نقل کرده بودیم.

اگر بخواهیم با توجه به عکس العمل سعودی های بنگریم، می توان گمانزنی کرد که میان تهران و ریاض گونه ای از مذاکره در جریان بوده است.

بیانیه سلطان نشین مزبور در باره وقایع عراق، نظر آنها را که چه قدر آرام نمودن اوضاع برای آنها مهم است نشان می دهد، با این هدف که کشورهای منطقه و مردم آنها را از خطراتی که شدت گرفتن اوضاع دارد مصون نمایند.

بیش از همه، دربار سعودی قصد داشت به مردم اطلاع دهد که از عملیات آمریکا اطلاعی نداشته اند.

با عربستان سعودی در اقدام آمریکا مشورت نشده بود. سلطان نشین مزبور با توجه به سرعت اتفاقات تأکید می کند که چه قدر کوشش در خودداری اهمیت دارد تا خود را از کارهایی که می توانند به وخیم تر شدن اوضاع بیانجامند حفط نمود.

محمد بن سلمان برای تأکید بر انزجار خود از جنگ، هیئتی را به ایالات متحده آمریکا فرستاد. "لیز سلای"، سردفتر واشنگتن پست در بیروت، تویتی بدین مضمون زد:

عربستان سعودی هیئتی را به واشنگتن می فرستد، تا به نمایندگی از جانب کشورهای خلیج فارس (آمریکا را) به خودداری در قبال ایران فراخواند. پیام او این خواهد بود: لطفا ما را از رنج حاصل از شرکت در جنگ دیگری معذور دارید.

چیزی که به روشنی قابل تشخیص است این است که موفقیت عملیات قتل سلیمانی هیچ ربطی به جمع آوری اطلاعات توسط آمریکا یا اسرائیل نداشته است. همه و تک تک آنها این را میدانستند که سلیمانی در نقشی دیپلماتیک راهی بغداد شده بود و بر کوشش های عراق برای حل بحران منطقه با عربستان سعودی آگاه بود.

از قرار معلوم سعودی ها، ایرانیان و عراقی ها به بهترین نحو در راه جلوگیری از درگیری میان سوریه، عراق و یمن بودند. عکس العمل ریاض در قبال اقدام آمریکا به هیچ وجه رضایت آمیز نبود. قطر علی رغم اینکه در بسیاری از موارد با ریاض توافق نداشت، فورا همبستگی با تهران را اعلام نموده، دیداری را در بالاترین سطح دولتی با وزیر خارجه ایران، محمد ظریف، برگزار نمود. حتا ترکیه و مصر نیز در تفسیرهای خود از سوء قصد نسبت به سلیمانی میانه روی کردند.

این می تواند نشانگر بیمی باشد که از منجر گشتن به اقدام تلافی جویانه ایران جلوگیری نماید. قطر، کشوری که از آنجا پهپادی که سلیمانی را کشت به پرواز درآمد، در فاصله سنگ پرانی از ایران در آن سوی تنگه هرمز قرار دارد. ریاض و بیت المقدس که دشمنان منطقه ای تهران باشند، هر دو می دانند که درگیری نظامی با ایران برای عربستان سعودی به معنی پایان سلطنت آل سود خواهد بود.

اگر سخنان نخست وزیر عراق در ارتباط با سیاست های جغرافیائی و نفت قرار گیرند، آنگاه تصویر تشویش آمیزی از شلاق اضطراری آمریکا به نظر می رسد، بر جهانی که از حاکمیت تک قطبی به حاکمیت چندقطبی در حرکت است. در این باره من (نویسنده) چندین مطلب نوشته ام.

آمریکا که خود را به سبب انقلاب نفتِ شیل (Shale) که هنوز داوری در باره آن قطعی نیست، در نقش صادر کننده اصلی نفت می بیند، دیگر نیازی به واردات نفت از خاورمیانه ندارد. اما این بدان معنی نیست که اکنون دیگر نفت با ارز دیگری غیر از دلار معامله خواهد شد.

دلارِ نفتی باعث آن است که دلار آمریکا موقعیت خویش را در نقش ارز ذخیره حفظ نماید و به آمریکا موقعیت انحصاری می دهد تا بهره برداری بسیار از تسلطی که بر منطقه دارد، کند.

این موقعیت برتر و دراختیار داشتن ارز ذخیره موجب می گردد که آمریکا بتواند ماشین جنگی خویش را تأمین مالی نماید، زیرا بخش بزرگی از جهان مجبور است اوراق وام دولتی آمریکا را که آمریکا می تواند بدون کار و زحمت به چاپ رساند ابتیاع نماید. به خطر افکندن این مقررات مزیت بار به معنی به خطر افکندن قدرت جهانی واشنگتن است.

با اینحال روند سیاست و اقتصاد جهانی به سوی نظام جهانی چندقطبی پایا است و در آن چین نقش رهبری فزاینده ای را بر عهده می گیرد، به ویژه در خاورمیانه و آمریکای جنوبی.

ونزوئلا، روسیه، ایران، عراق، قطر و عربستان سعودی با هم اکثریت قاطع نفت و گاز جهان را دارند. سه کشور اولی دارای ارتباط خوبی با پکن بوده و در جبهه ی چند قطبی قرار دارند که مورد تأیید روسیه و چین است، زیرا آنها می خواهند رشد آتی سوپر قاره ی اروپا-آسیا بدون جنگ و درگیری تأمین شده باشد.

اما عربستان سعودی که طرفدار آمریکاست می تواند هم به لحاظ نظامی و هم به لحاظ انرژی به جانب جبهه ی چینی- روسی حرکت نماید. نظیر همین روند در مورد عراق و قطر- به میمنت اشتباهات مکرر استراتژیک واشنگتن در منطقه - در جریان است که با عراق در 2003 آغاز گشت و با لیبی در 2011 و سوریه و یمن در سال های اخیر ادامه یافت.

قرارداد میان عراق و چین مثال خوبی است برای اینکه چگونه پکن از سه کشورِ عراق، ایران و سوریه برای تجدید حیات و بنای کمربندی جاده چین و جذب خاورمیانه بدان استفاده می نماید.

در حالیکه دوحه و ریاض اولین مراکزی هستند که بیش از همه از این قرارداد لطمه می بینند، اقتصاد پکن آنچنان قوی است که با روند برد – برد همه در آن جای دارند.

عربستان سعودی چین را به لحاظ بخش بزرگی از نفت مورد نیازش تأمین می نماید و قطر و فدراسیون روسیه بزرگترین بخش نیاز چین را به گاز مایع که با طرح چی جین پینگ، به قصد کاهش شدید دودهای سمی، برای 2030 هماهنگی دارد.

در این تصویر آمریکا جایی ندارد، زیرا به ندرت از این امکان برخوردار است که بر وقایع جاری تأثیر نهاده یا بدیل های اقتصادی عرضه نماید.

واشنگتن می خواهد با ایجاد اغتشاش و تلاشی در منطقه از هر تجانس اروپا- آسیایی جلوگیری نماید. کشتن سلیمانی در خدمت همین هدف بود. آمریکا نمی تواند بپذیرد که دلار بعنوان ارز ذخیره نقش خویش را ببازد. ترامپِ قمارباز، به بن بست رسیده و این می تواند موجب عواقب فاجعه باری گردد.

در بدترین حالت ممکن است تمامی منطقه به جنگ خانمان سوزی دچار گردد که چندین کشور را در بر خواهد گرفت. پالایشگاه های نفت در تمام منطقه متلاشی شده، انتقال یک چهارم نفت گیتی مسدود گشته، بهای نفت به شدت بالا رفته (200 تا 300 دلار در ازای هر بشکه) و دهها کشور دچار بحران مالی جهانی گردند. تقصیر آن مستقیما پای ترامپ نوشته خواهد شد و موجب افول شانس انتخاب مجدد وی خواهد گشت.

بخاطر اینکه واشنگتن همه را در این وضعیت منفعل نماید، برایش امکان تروریسم، دروغ گفتن و تهدید های نامشخص که چه دوست و چه دشمن را شامل خواهد گشت باقی میماند.

ظاهرا کسی ترامپ را قانع کرده است که آمریکا بدون خاورمیانه نیز موفق بوده و می تواند از متحدین خود در منطقه چشم پوشی نماید و هرگز احدی در منطقه جرأت نخواهد کرد نفت خود را به ارز دیگری غیر از دلار بفروشد.

مرگ سلیمانی حاصل علایق مشترک آمریکا و اسرائیل است. از آنجایی که هیچ امکان دیگری برای پیشگیری از به هم پیوستگی اروپا- آسیایی وجود ندارد آمریکا فقط می تواند منطقه را به هرج و مرج کشاند، از این راه که کشورهایی مانند ایران، عراق و سوریه را که برای پروژه اروپا- آسیایی دارای اهمیت محوری می باشند، هدف قرار دهد. البته اسرائیل هرگز دارای این توان یا جسارت نیست که خود یک چنین سوء قصدی را ترتیب دهد، اما اهمیت لابی اسرائیل برای موفقیت ترامپ در انتخابات بر تصمیم گیری او تأثیر گذار است، به ویژه در سال انتخاباتی.

ترامپ فکر می کرد که ضربه پهپادی او تمام مشکلاتش را بتواند حل نماید، با ترساندن مخالفانش که موجب طرفداران بیشتری برای او در انتخابات خواهد بود (با معادل قرار دادن قتل سلیمانی با کشتن عثامه بن لادن) و بدین صورت به کشورهای عربی از خطرات ناشی از ارتباط آنها با چین اخطار دهد.

کشتن سلیمانی شلاقی است که آمریکا با آن در قبال تضعیف دائمی نفوذش در منطقه عکس العمل نشان می دهد. کوشش عراق برای ایجاد صلح دائمی میان ایران و عربستان سعودی با تصمیم قاطعانه آمریکا و اسرائیل که مانع صلح در منطقه گشته و بجای آن بر اغتشاش و بی ثباتی افزوده است، بی اثر گشت.

واشنگتن موقعیت سلطه ی خویش را از طریق علاقه به دیپلماسی و مذاکره آرام بدست نیاورده است و ترامپ نیز قصد ندارد این رویکرد را رها نماید.

دوستان و دشمنان واشنگتن باید این واقعیت را برسمیت شناسند و به اقدامات متقابل دست زنند تا که این جنون پایان یابد.

 





Courtesy of تلاکسکالا
Source: https://www.strategic-culture.org/news/2020/01/08/the-deeper-story-behind-the-assassination-of-soleimani/
Publication date of original article: 08/01/2020
URL of this page : http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=28060

 

Tags: قاسم سلیمانیایران-عراق-آمریکا-اسرائیلسلطه دلارنظام جهانی تک قطبیتک قطبی مقابل چند قطبی
 

 
Print this page
Print this page
Send this page
Send this page


 All Tlaxcala pages are protected under Copyleft.