TLAXCALA تلاكسكالا Τλαξκάλα Тлакскала la red internacional de traductores por la diversidad lingüística le réseau international des traducteurs pour la diversité linguistique the international network of translators for linguistic diversity الشبكة العالمية للمترجمين من اجل التنويع اللغوي das internationale Übersetzernetzwerk für sprachliche Vielfalt a rede internacional de tradutores pela diversidade linguística la rete internazionale di traduttori per la diversità linguistica la xarxa internacional dels traductors per a la diversitat lingüística översättarnas internationella nätverk för språklig mångfald شبکه بین المللی مترجمین خواهان حفظ تنوع گویش το διεθνής δίκτυο των μεταφραστών για τη γλωσσική ποικιλία международная сеть переводчиков языкового разнообразия Aẓeḍḍa n yemsuqqlen i lmend n uṭṭuqqet n yilsawen dilsel çeşitlilik için uluslararası çevirmen ağı

 16/12/2018 Tlaxcala, the international network of translators for linguistic diversity Tlaxcala's Manifesto  
English  
 UMMA 
UMMA / ناسیونالیسم ایرانی: ریشه، بوجود آمدن، تداوم
چگونگی بوجود آمدن افسانه آریایی
Date of publication at Tlaxcala: 23/03/2018
Original: Der iranische Nationalismus:
Wie der Ariermythos entstand


ناسیونالیسم ایرانی: ریشه، بوجود آمدن، تداوم
چگونگی بوجود آمدن افسانه آریایی

Charlotte Wiedemann شارلوته ویدمان

Translated by  Hamid Beheschti حميد بهشتي

 

با توجه به منابع قدیم آریا نامی است که پارت ها و برخی از سایر اقوامی که بیش از چهار هزار سال پیش از سوی شمال به هندوستان آمده و به سرزمین ایران کوچ کردند به خود داده بودند. (1) شرق شناس فرانسوی آبراهام هیاسینته آتِکتیل دوپرُن (1731-1805) در اوستا با این نام موجه گشت و آن را برای اولین بار به یکی از زبان های اروپایی منتقل ساخت. سپس صفت آریایی از فرانسوی به زبان آلمانی وارد گشت arisch. بعدها فریدریش شِلگِل که تفکرات رمانتیک داشت چنین برداشت نمود که aria با واژه آلمانی Ehre (به معنی شرافت) دارای ریشه مشترک است. و سرانجام نیز همان گونه که مشهور است arisch  معادل عیر یهودی قرار داده شد.

علم زبانشناسی مقایسه ای نیز در روند تحولی بد اقبالِ این واژه سهیم بود: با توجه به اینکه یونانی، لاتین، سانسکریت و فارسی دارای ریشه های مشترک هستند عبارت "زبان های هند و اروپایی" بوجود آمد. این شناخت در قرن نوزدهم با ایدئولوژی völkisch که در حال رشد بود در هم تنید. (2)

اکنون دیگر فامیل زبان های هند و اروپایی دلیل بر کوچ نژاد مشخصی از هندوستان به ایران و اروپا گشته بود. چنین بود که اختراع نژاد آریایی به نوشتجات شرقشناسی در باره هندوستان و ایران راه یافت و از جانب اقشار تحصیل کرده در غرب جذب گشت. حال دیگر هندوهای طبقات بالاتر نیز خواهان مورد توجه قرار گرفتن همانند آریایی های اروپا کشتند، حق ویژه ای که طبقات پایین تر از آن محروم بودند.

به گفته رضا ضیاء ابراهیمی که در لندن در باره ناسیونالیسم ایرانی در حال پژوهش است در ادبیات ایران عبارت "نژاد آریایی" پیش از قرن بیستم به کار نمی رفت. اما در زمان جنگ اول جهانی چند تن از روشنفکران، ایرانی و آلمانی را به عنوان نژادی مشترک معرفی کردند و این در مرزبندی های متداول در قبال انگلیسی ها و روسی ها نیز وارد شد که گرایش خواهان بی طرفی ایران را ندیده می گرفت.

با سر کار آمدن رضا شاه از 1304 ایدئولوژی آریایی تبدیل به سیاست حاکم گشت و این مقوله جنبه ی تازه ای یافت که برای مبحث کشور  چند ملیتی حائز اهمیت است. رضا خان این افسانه نژادی را با خودمحوری پارسی تلفیق نمود. از این زمان دیگر همه ایرانیان، پارسیان گشته، به کار بردن زبان های غیر فارسی در آموزش و مطبوعات ممنوع گشتند. بطوری که در حیاط مدارس نیز چنین بود. رضا خان حذف چند گونگی زبان را برای ایجاد کشوری مدرن به خدمت گرفت: یک دست، متمرکز و تابع رهبر.

رضا شاه ، محمد رضا شاه

ناسیونالیسم سکولاریستی او تاریخ پیش از اسلام را محور قرار داد و این موجب گشت که اقلیت های دینی، بیش از همه یهودیان و بهائیان از امنیت بیشتری برخوردار گشتند، هر چند هدف اصلی او از این کار کاستن نفوذ روحانیت شیعه بود. رضا خان در نقش ستاره نوظهوری که با حمایت انگلیس ها بر سپهر قدرت رسید، می خواست از سلسله آذربایجانی قاجار فاصله گرفته وسلسله نوظهور پهلوی را به عظمت تاریخی و ارزش جدیدی رساند.

در کتاب های آموزشی اعراب و مغولان به مهاجمان غیر آریایی توصیف گشتند. به زودی اندیشه نژاد پرستانه از جانب آلمان نازی، توسط فرستنده رادیو آلمان و جامعه آلمان- ایران از حمایت تازه ای برخوردار شد.

آن زمان گرایش به نازی ها در خاورمیانه و به ایدئولوژی و ارزش های آنان گسترش داشت. در سال 1932 روزنامه نگاری مسیحی حزب سوسیال ناسیونالیستی سوریه را تأسیس نمود که هدفش ایجاد سوریه بزرگ و طرفدار نژاد سوری بود.

هنگامیکه رضا شاه از جامعه ملل با اصرار خواهان این گشت که به کشور او دیگر پرسیا نگویند، بلکه ایران گفته شود، از یک سو وی طالب یک درخواست بدیهی بود که کشور به همان نامی خوانده شود که خود می نامد. اما وی این را نیز پنهان نساخت که قصد دارد از اوج گیری ناسیونال سوسیالیست ها بهره گیرد. "از آنجائیکه ایران مهد تولد و مبدأ آریایی هاست لذا طبیعی است که ما از این نام بهره مند گردیم". زیرا اعتبار جدیدی که به نژاد آریایی نسبت داده می شود مؤید "عظمت نژاد و تمدن ایران باستان" است.

به دنبال آن به ایران در 1936 جایزه داده شد: ایرانیان در حکمی مبتنی بر قوانین نژادی مصوب نورنبرگ از مشمولیت آن قوانین مستثنا گشتند. از آن پس آنان بعنوان آریائی دارای خون خالص به رسمیت شناخته شدند.

و با اینکه بسیار شگفت انگیز است، بسیاری از ایرانیان هنوز نیز به یک چنین جیزی باور دارند.

منشاء قالب های چشمگیر طرز فکر ایران فعلی از دوران رضا شاه شرچشمه گرفته، نسل هایی چند و یک انقلاب را نیز پشت سر نهاده است. از این جمله پیشداوری در قبال اعراب است، "اعراب مهاجم". آنان در سال های دهه 1930 مقصر معرفی گشتند، مقصر بودند که ایران دیگر مانند دوران باستان نمی درخشید: اعراب پا برهنه، شربانان بی تمدنی که به سواد و علم علاقه ای ندارند, ملخ و سوسمارخور. آنان حتا نزد روشنفکران  سرشناسی مانند صادق هدایت نیز بدینگونه بودند. برخی از روشنفکران نیز همت خویش را صرف پاکسازی واژگان پارسی از ریشه های تازی نمودند. به موازات آن ایران گذشته به لحاظ حقوق بشر به اوج افلاک کشیده شد، بهشت برینی که باری از هر گونه استبداد است. اینگونه عملکردها به مهاجمان عرب، مغول و ترک نسبت داده شد. (3)

البته با استمداد از دوران پیش از اسلام و معرفی خویش به مثابه تمدن بزرگ می شد مدعی قدرت حاکم بر منطقه گشت. محمد رضا که آخرین شاه است خود را "آریامهر" نامید، عنوانی که تا آن زمان برای هیچ مقامی به کار نرفته و کسی آن را نمی شناخت. وی بانی مبدأ تاریخی شاهانه ای گشت که با کورش کبیر 559 سال پیش از میلاد آغاز می شد. البته این مبدأ تاریخی نتوانست در عمل پاسخ دهد و فقط در برخی از سنگ قبرهای دهه 1970 آثار آینده گرایانه ای از خود بجای نهاد. آن زمان شاه این را که ایران در خاورمیانه قرار دارد و نه در اروپا یک پیش آمد جغرافیایی دانست. "ما یک قدرت آسیایی آریایی هستیم که به روحیات و فلسفه کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه نزدیکی داریم". (4)

یک چنین نقل قولی به نظر رضا ضیاء ابراهیم که از تاریخدانان انگلیسی است نمایانگر علت تفکر ایرانی است: عقده حقارت و "آرزوی مستأصلانه به اینکه چیزی باشد به جز شرقی". ایرانیان پیشدواری های غربی در قبال شرقیان را پذیرفته اند. در حالیکه ناسیونالیسم در کشورهای استعمارزده در خدمت این بوده است که آنها خود را دقبال حاکمیت موجود برابر بدانند، به ایرانیان می بایست یاری نماید تا به صف کشورهای قدتمند بپیوندند. آن راهکاری بود برای مدیریت کابوسی که در "مواجهه با اروپا و مدرنیته" آن داشتند، در صورتیکه ایرانیان بعنوان آریایی در جایگاهی می بودند که موقعیت برتری در میان سایر ملل بدست آورند، آنها "میانبری به سوی مدرنیته" یافته بودند...

به نظر می آید که افسانه آریایی برای یافتن هویت ایرانی آنچنان مهم باشد که حتا کمپ های نابودی انسانها در زمان نازیها نیز به طور جدی به زیر سئوال نرفت. بگفته رضا ضیاء ابراهیم این برای دوایر دانشگاه رفته نیز صدق می کند. تاریخدان جوان مزبور در این زمینه با همردیفان خود در ایران به چالش می رود: به نظر او نگارش های تاریخی آنان اگر چه ادعای علمی دارد، با اینحال با نوشتجات ناسیونالستی من در آوردی بازاری چندان تفاوتی ندارد. کتب قدیمی مرتب تجدید چاپ می شوند در حالیکه نوشتجات انتقادی که غالبا از خارج هستند کمتر خوانده می شوند.

بهترین مثال برای تصورات منحرفی که توانسته اند بدین ترتیب باقی بمانند تصورات ناسیونالیستی در باره نقش زبان فارسی است: زبان فارسی پس از فتح اعراب توانسته است در مقابل زبان عربی و حتا در مقابل اسلام بر جا ماند، در نقش فرهنگی که به لحاظ ارزشی برتر است. در پاسخ به این تصورات بِرت گ فراگنِر که ایرانشناسی سرشناس از اهالی وین است با طعنه می گوید: "این یک آرزوی رمانتیک است". در حالیکه در واقعیت زبان عربی مدت های مدید زبان ترجیه یافته برای فلسفه و علم بود است و شاهد آن نیز ابن سیناست که قریب به تمامی نوشتجات وی به زبان عربی است.

به گفته فراکنر زبان فارسی در جوار عربی زبان دیگری بوده که در منطقه ای وسیع حتا اسلام را به شمال وشرق توسعه داد تا جایی که برای مغولان در قرن 13 میلادی زبان فارسی "بعنوان زبان اسلام" تلقی می شد. و آنگاه نیز حاکمان ترک و مغول بودند که به گستره زبان فارسی آنچنان افزودند که از آناتولی تا هندوستان و حتا تا درون چین نیز تبدیل به زبان اداری گشت.

همانگونه که زبان فارسی در این سفر طولانی مشمول تأثیرات بسیاری بوده است که برخی از آنها را پذیرفته و برخی دیگر را در این میان مجددا مانند جامه های فرسوده رها نمود، به همین گونه نیز سراسر ایران امروزه سنتزی است از تحولات پیشین و گستره بزرگ جهان وطنی. اما با اینجال فقط قلیلی از ایرانیان به سرزمین خویش بدینگونه می نگرند. این تصور در میان سیاستمداران اصلاح طلب نیر غالب است که ملت ایران دارای عظمتی غیر قابل تغییر بوده و همواره دوباره به پا خواسته است. زیرا متجاوزان به هر حال در مقابل جاذبه و قدرت کشش آن مجبور به تمکین بوده اند.

این به چه دلیل است که ناسیونالیسمی که با ایدئولوی دوران پهلوی عجین بود توانست انقلاب را نیز پشت سر گذارد؟

 

زیرنویس ها
1 – اوستا: یشت (14-1) و یشت (13) خانمان های آریایی، هرودوت گوید مادی ها اَریویی نامیده می شدند، به نقل از ویکیپدید
-   واژه آریا در کتیبه داریوش یکم در سنگ بنوشته بیستون استفاده شده است، به نقل از  gorgineh.ir
2 - در اربیات نازی های این واژه در ارتباط با مردمان خواهان پاکسازی از عناصر کم ارزش و پست بکار رفت که علاوه بر یهودیان دامان کولیان و کسانی را که علیل و ناتوان زاده شده بودند را نیز گرفت.
3 - دو مطلب مربوط به خونریزی های شاهان ایران در طول تاریخ
-    برگ هایی از تاریخ شاهنشاهی ایران، مکتب مبارز13 ، پائیز 1350- صفحات 78 تا 88.
 -   آیا ایرانیان به زور شمشیر عرب‌ها مسلمان شده‌اند؟، عبدالعلی بازرگان
http://www.adyannet.com/fa/news/2545
4 -
http://goo.gl/6QX36k

 

مأخذ: کتاب ایران جدید نوشته شارلوته ویده مان، انتشارات dtv،   صفحات  219-223


http://tlaxcala-int.org/upload/gal_15563.jpg





Courtesy of تلاکسکالا
Source: https://www.dtv.de/buch/charlotte-wiedemann-der-neue-iran-28124/
Publication date of original article: 23/03/2018
URL of this page : http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=23047

 

Tags: ایرانناسیونالیسم ایرانیآریاپهلویافسانه آریایی
 

 
Print this page
Print this page
Send this page
Send this page


 All Tlaxcala pages are protected under Copyleft.