TLAXCALA تلاكسكالا Τλαξκάλα Тлакскала la red internacional de traductores por la diversidad lingüística le réseau international des traducteurs pour la diversité linguistique the international network of translators for linguistic diversity الشبكة العالمية للمترجمين من اجل التنويع اللغوي das internationale Übersetzernetzwerk für sprachliche Vielfalt a rede internacional de tradutores pela diversidade linguística la rete internazionale di traduttori per la diversità linguistica la xarxa internacional dels traductors per a la diversitat lingüística översättarnas internationella nätverk för språklig mångfald شبکه بین المللی مترجمین خواهان حفظ تنوع گویش το διεθνής δίκτυο των μεταφραστών για τη γλωσσική ποικιλία международная сеть переводчиков языкового разнообразия Aẓeḍḍa n yemsuqqlen i lmend n uṭṭuqqet n yilsawen dilsel çeşitlilik için uluslararası çevirmen ağı la internacia reto de tradukistoj por la lingva diverso

 20/11/2017 Tlaxcala, the international network of translators for linguistic diversity Tlaxcala's Manifesto  
English  
 UMMA 
UMMA / خداشناسی اسلاامی
از مکه تا مدینه
Date of publication at Tlaxcala: 08/11/2017
Original: Mekka und Medina
Islamische Theologie


خداشناسی اسلاامی
از مکه تا مدینه

Mouhanad Khorchide مُهَنِّد خورشیده

Translated by  Hamid Beheschti حميد بهشتي

 

محمد مرز روشنی را میان آنچه به لحاط فرستاده خدا اعلام می کرد و آنچه بعنوان نظر خودش بیان می نمود قائل بود. امروزه بیش از هر زمان تفاوت نهادن میان باور دینی و نظر شخصی ضروری است. فقط از این طریق می توان اصلاحات را در اسلام ممکن ساخت.

عبداللطیف الکوسانی، تونس

بر مبنای روایات مسلمانان، محمد دعوت به اسلام را در سال 610 میلادی آغاز نمود. او این کار را 13 سال در مکه ادامه داد و در سال 622 به مدینه عزیمت و پس از ده سال در آنجا دنیا را بدرود گفت.

محمد در مکه در نقش فرستاده، رسولِ پیامی الهی بود. در نقش "رئیس کشور" در مدینه علاوه بر این می کوشید سنگ بنای حکومتی قانونمدار را بگذارد. در نقش فرستاده او علاوه بر توحید و اعمال عبادی، اصول عام اخلاقی را نیز که برای همه جوامع می بایست مصداق داشته باشند اعلام نمود. آن اصول را ما امروزه به کرامت انسانی، عدالت، آزادی و برابری همه انسانها و نیز مسئولیت اجتماعی و اخلاقی انسانی تلقی می کنیم. او در نقش رئیس حکومت در مدینه می کوشید این اصول را از طریق وسایل و آگاهی هایی که در قرن هفتم در اختیارش بود به تحقق رساند.

تفاوت میان این دو نقش– میان اعلام پیام و ریاست حکومت – را خودِ محمد در موقعیت هایی چند قائل شده است. از جمله روایت می کنند او هنگامیکه به مدینه آمد، مشاهده نمود چگونه دهقانان درختان خرما را با یکدیگر جفت می نمودند. به نظر او که بازرگان بود و از کار کشاورزی اطلاع کمی داشت این کاری نادرست می آمد. لذا چنین تذکر داد: شاید برای شما بهتر این باشد که اینکار را نکنید". این بود که آنها از این کار صرفنظر کردند. هنگامیکه زمان بهره برداری از درختان رسید، محصول درختان خوب نبود. دهقانان نزد پیامبر رفتند و گزارش دادند. او در مقابل، از آنها پرسید چرا حرف او را گوش کرده اند و تذکری داد که برای اسلامی که به لحاظ سکولار فهمیده شود شناخت مهمی است. "من فقط یک انسان هستم. هرگاه من در باره دینتان به شما توصیه ای کردم، از آن تبعیت کنید. اما اگر نظر خودم را گفتم، من هم فقط یک انسان هستم، شما در امور دینوی خود بهتر از من می دانید چکار کنید".

محمد مرز روشنی را میان آنچه به لحاط فرستاده خدا اعلام می کرد و آنچه بعنوان نظر خودش بیان می نمود قائل بود. موارد مشابه آن بارها پیش آمد. برای اطرافیان پیامبر تفاوت میان این دو نقش امری مسلم بود، در حالیکه علمای اسلام امروزه کوشش های محمد را در نقش رئیس حکومت به صورت بخشی از فرامین الهی میدانند. لذا به نظر آنها تمامی مقررات حقوقی و نظام اجتماعی در مدینه – از جمله روابط میان زن و مرد – بدون ارتباط با شرایط آن زمان بوده، به لحاظ قانون الهی حکم خداست که همه ی مسلمانان باید بدان گردن نهند. این برداشت، هرگونه کوششی را در جهت تحول نظام حقوقی از آنچه که در زمان پیامبر حاکم بود مسدود و تأیید هر نظام اجتماعی دیگری را مشکل ساخته، هر مسلمان را مجبور می سازد عقب گرا بیاندیشد. اما اگر انسان بخواهد جایگاه عمل محمد را بعنوان رئیس حکومت در شرایط تاریخی وی بداند، آنگاه محتوای معنوی و اخلاقی قران که برای مسلمانان ارزش است، جلوه گر می گردد. در مقابل آن، نظام شریعت چنین بنظر می آید که مقطع تاریخی مشخصی را پاسخگو بوده و می باید با تحول اجتماع همگام گردد.

از این دیدگاه مسلمانان می بایست همواره نسبت به درکی که آن زمان از ارزش های انسانی مانند عدالت وجود داشته بیاندیشند تا بتوانند آن ها را متناسب با شرایط حاضر به عمل در آورند. البته این کار درکی از اسلام را مبنا قرار می دهد که به هیچ وجه بسته نیست. اسلام تا زمانی زنده و در حال تحول است که طرفدارانش آن را در زندگی خود دخیل و در قلوب خویش داشته باشند.

آرم کرسی اسلامشناسی دانشگاه مونستر

اگر برای به روز شدن قرآن در زندگی مسلمانان همواره به تفسیر تازه نیاز است در اینصورت اسلام مشمول فرایندی تکاملی است. البته این فرایند شامل بر اصول و عبادات دینی نمی گردد. زیرا این ها به تحولات اجتماعی وابسته نیستند. اما در مقابل آن توجه به جایگاه احکام شریعت در شرایط تاریخی خود لازم می سازد که امروزه اسلام با ارزش های اصلی دموکراسی و درک ما از حقوق بشر همساز گردند. اسلامی که به لحاظ معنوی و ارزشی درک شود ربطی ندارد به اینکه تنبیه بدنی یا روابط زن و مرد در قرن هفتم میلادی چگونه بود است. در این اسلام در کنار معنویت به معنی ارتباط شخصی انسان با خدا ارزشها دارای اهمیت اند. با این درک، اسلام دینی نیست که اساس آن مبتنی بر قوانین باشد.

اندکی از فوت پیامبر نگذشته بود که دعوا بر سر جانشینی سیاسی وی بوجود آمد. به دنبال برخی از مشاجرات، ابوبکر از دوستان قدیمی محمد که دامادش نیز شده بود به خلافت برگزیده شد. دعوای مذکور در اصل مربوط به قدرت سیاسی بود. سرانجام در زمان پایانی حاکمیت عثمان، خلیفه سوم (644 - 656)، نظام ارزشی که با اصول قرآنی و رسالت هماهنگ بود رو به تزلزل گذارد.آن زمان کشور اسلامی با تسلط بر مناطقی واقع در شبه جزیره عربستان و خارج از آن به شدت گسترش یافته بود. از آن پس غنائم جنگی اکثرا متناسب با نزدیکی نَسَبی به خلیفه تقسیم می شد و از آنجائیکه اکثر رهبران نظامی از بنی هاشم و بنی امیه بودند، تقسیم غنایم موجب تمرکز ثروت در میان این دو طایفه کشته به اعضای قبایل کوچک تر نسبتن کم تر رسید. و این موجب تحول شدید ارزشی در درون جامعه اسلامی گشت.

تمرکز ثروت در میان اقلیت که با ارزش ها و رفتارهای پیامبر در تناقض بود، موجب تشویق بریز و بپاش در رندگی گشت. مورد تبعیض قرار گرفتگان و مظلومین بر این روند انتقاد داشته، دارای نقش "وجدان اسلامی" گشتند. پاسخ خلیفه سوم به منتقدین خود که از او می خواستند از خلافت کناره گیری کند این بود: "چگونه من می توانم چیزی را که خداوند مرا مسئول آن کرده واگذارم"؟ اشاره به خداوند و نه دیگر مانند دو خلیفه پیشین به امت، بدین خاطر بود که خلافت لرزان، مشروعیت را بازیابد. اکنون دیگر اپوزیسیون سیاسی، در عین حال جنبه ی دینی نیز به خود گرفت و وضعیت گرفته ی سیاسی عاقبت در سال 656 موجب قتل عثمان گشت.

پس از کشته شدن عثمان، علی پسر عموی محمد به چهارمین خلیفه انتخاب گشت. البته گزینش او از جانب گروه پیرو معاویه از طایفه بنی امیه که امیر سوریه بود، به رسمیت شناخته نشد. بدین صورت شکافی عمیق در میان امت بوجود آمد که پس از مرگ علی آشکار گشت. در سال 657 پیروان معاویه به علی اعلام جنگ کردند. امیر سوریه با سربازانش به سوی عراق که علی و پیروانش مستقر بودند به حرکت در آمد. اما جنگ علیه پسر عمو و داماد پیامبر مستلزم مشروعیتی قوی و ترجیحا الهی بود. به همین جهت معاویه سخنانی خطاب به سربازانش ایراد نمود و جنگ مزبور را برای خاطر خدا خواند: "و این بخشی از سرنوشتی الهی است که او ما را بدینجا آورده و این امر میان ما و عراقیان صورت می گیرد. زیرا خدا در قرآن می گوید: "اگر خدا می خواست آنها به جنگ نمی رفتند. اما خدا هر آنچه بخواهد می کند". بعدها معاویه پسرش یزید را به جانشینی سیاسی خویش گمارد. با این کار وی خلافت را به سلطنت خانوادگی تبدیل نمود. در این مورد نیز وی خطاب به امت گفت: "این امرِ مربوط به یزید، مشیت الهی است و مردم در این زمینه هیچ گونه حق دخالتی ندارند". با این کار معاویه نه تنها بنیانگذار اولین حاکمیت دیکتاتوری در اسلام بود، بلکه نقش مهمی را در ایجاد باور به سرنوشت الهی در میان اهل سنت ایفا نمود.

پس از فوت معاویه در سال 680 یزید زمام حکومت را بدست گرفت. او در اولین خطابه خود گفت: "منزه است خدایی که هر آنچه مشیت اوست می کند و به هر که بخواهد نعمت می دهد". بدین ترتیب مشروعیت دادن به خواست قدرت در تاریخ اسلام بطور سیستماتیک آغاز گشت. باور به سرنوشت الهی که با مقاصد سیاسی به خداشناسی راه یافت در این میان نقش محوری داشت. بر اساس این باور هر آنچه در دنیا صورت می گیرد مشیت الهی است و مخالفت با حاکم، مخالفت با مشیت الهی بوده، می تواند موجب ارتداد (خروج از دین) گردد. اکنون دیگر قدرت آنگونه که در زمان اولین خلفا بوده و مشروعیت مردمی داشت، نبود بلکه مستقیما از جانب خدا توجیه می گشت.

یزید دوم که از خلفای بنی امیه بود توسط 40 تن از علما قانع گشت که خلیفه برای اعمال خویش در درگاه الهی مسئولیتی نداشته، لذا هر کاری که بخواهد می تواند انجام دهد و از آنجائیکه او در مقابل خدا مسئول نیست، پس در مقابل مردم نیز به هیچ وجه مسئولیتی ندارد. یکی دیگر از خلفای بنی امیه، عبدالمالک بن مروی، مردم را تهیدید کرد: "وای بر کسی که مرا به تقوی گوشزد کند. سر او را از تنش جدا می کنم". و همین کار را نیز کرد. مفهوم خلیفه حال دیگر به معنی جانشین محمد تعبیر نمی گشت، بلکه به معنی جانشین خدا بر زمین.

لذا خلفا آغاز نمودند به اینکه خود را با القابی نظیر "سایه الهی" مزین سازند. پس از فوت خلیفه عباسی، مأمون، در سال 833 این سنت جاری گشت که القاب خلفا در ارتباط خدا قرار گرفتند، مانند "فاتح از جانب خدا" یا "کسی که به خدا اتکاء دارد". امروزه کدام عالمی حاضراست از سلطان عربستان سعودی بخاطر اینکه در فرانسه سراسر یک ساحل دریا را برای بسر بردن تعصیلاتش بدست گرفته و برای خود بناها ایجاد نموده است، در حالیکه سرباران او در یمن به جنگی بی سرانجام مشغولند، مسئولیت بخواهد؟

 حمایتگران سلفیست ها و سرگوبگران اصلاح طلبان

یادآوری گذشته ی تاریخی فوق برای روشن ساختن این است که چگونه تحولات سیاسی بر رستگاری و خداشناسی اسلامی مؤثر بوده است. رسالت محمد در اصل رسالتی در جهت رهایی معنوی، اجتماعی و سیاسی بود. اما در همان چهار سال اول خلافت تبدیل شد به گونه ای سلطنت خانوادگی و اطاعت مطلق از خلیفة الله و هر که اعتراض نمود کشته، شکنجه یا زندانی گشت، غالبا نیز با تأیید علمای درباری. برای اکثر خلفا برداشتی از اسلام مقبول بود که خود را عمدتا با مسائل فقهی و تعصب مشغول می نمود، در آن سوی ارزش های عدالت، آزادی و برابری. لذا شگفت انگیز نیست که در زمان ما به ویژه سلفی ها از جانب رژیم های دیکتاتوری مانند رژیم مبارک در مصر و قذافی در لیبی بیش از همه حمایت می شدند. زیرا همین سلفیست های به اصطلاح ناب، سیاسی نبوده و علاقه ای ندارند به اینکه ساخت های موجود قدرت را به زیر سئوال برند. برعکس، آنها از این موضع حرکت می کنند که لازمه اطاعت از خدا، اطاعت از برمسند نشینان است.

به همین جهت نیز کوشش های اصلاح طلبان در کشورهای اسلامی از جانب مستبدانِ سکولار به شدت سرکوب می گردد. زیرا طرفداران اصلاحات استقلال فکری و اتکاء به خویش را تبلیغ کرده، همسوی آزادی و عدالت می دانند و به خرد انسان ارج می نهند. و درست همین انسان آزادی که مطلوبِ جنبش اصلاحات است، مقبولِ (قدرتمداران) نیست. زیرا به سادگی سرکوب نمی شود و بدون چون و چرا اطاعت نمی کند. به همین جهت آن خداشناسی اسلامی که خود انسان و علائق فردی و اجتماعی او را هدف قرار دهد، خطرناک به نظر می رسد. در مقابل آن خداشناسی محدود کننده ای که خدایی دیکتاتور را در مد نظر داشته و رویه ی اطلاعت بی چون و چرا را تبلیع می کند مطلوب مستبدان است.

هنگامیکه ادیب و قرآن شناس (مصری) نصر حامد ابوزید در سال های دهه 90 قرن گذشته کتاب "معنای متن"  را منتشر و در آن پیشنهاد نمود که قرآن را در چاچوب زمانی و مکانی اش قرائت کنند، وی را به ارتداد متهم نمودند. او مجبور گشت برای نجات خویش از حکم اعدام به هلند گریزد در حالیکه دستجات سلفیستی حتا در الاظهر گشترش یافتند. فقط آن گونه از تفکیک دین از حکومت که در آن دین از بهره برداری سیاس محفوظ گردد می تواند به جنبش های اصلاحاتی فرصت رشد دهد.

امروزه یک مشکل اصلی خداشناسی اسلامی در این تصور است که مکتب اسلام غیر قابل تغییر است. چه قدر از جانب مسلمانان چنین گفتارهایی شنیده یا می خوانیم که "اسلام نیازی به اصلاح ندارد"؟ مسلمانانی که خود را در مقابل هرگونه اصلاحات مسدود ساخته اند عمدتا چنین استدلال می کنند که درک اسلام به طور کامل انجام یافته است. لذا انجام اصلاحات دیگر برای چه؟ به روز کردن برای چه؟ تغییر برای چه؟ حد اکثر تا قرن نهم همه ی آنچه باید گفته می شد، گفته و نوشته سده است. به همین جهت باید رفت و در آثار علما مطالعه کرد تا بتوان پاسخ پرسش های امروزه را یافت. استدلال اینان چه تفاوتی دارد با استدلال مخالفان پیامبران که در قرآن نقل شده است؟: "ما بر آنچه پدرانمان بدان اتکاء داشتند استوار می مانیم".

در پس سر باز زدن از اصلاحات رویکرد منجمدی نهفته است که از خود، آزادی را سلب می کند. بدین ترتیب برای خرد در نقش عامل شناخت، جایی نمی ماند. من از مسلمانانی که با این رویکردِ بسته موضعگیری می کنند، می پرسم: اگر آنها در زمان پیامبر زندگی می کردند در کدام سو قرار می گرفتند؟ مخالفان اصلی پیامبر کسانی بودند که همین رویکرد منجمد را داشتند: کسانی که بدین نظر بودند که احتیاجی به اصلاحات ندارند، زیرا سنت های پدران و اجدادشان مصداق همه جانبه دارند. قرآن انتقادش را بر این رویکرد در موارد بسیاری مستند ساخته است. پاسخ محمد کاملا روشن بود. وی می گفت: "خدا برای این مردم هر صد سال کسی را می فرستد تا دین آنها را به روز سازد". اینجا موضوع بر سر عدد صد یا اینکه مربوط به یک یا چند فرد یا نهاد باشد نیست. آنچه مهم است رویکردی است که بدان دعوت می شود – رویکردی که دین را در یک فرایند باز و مسدود نشده می بیند. محمد با این بیان خود به هیچ چیز دیگری به غیر از ضرورت اساسی اصلاح دائمی از درک اسلام نمی خواست اشاره کند، همانگونه که در هر دین دیگری نیز بدان نیاز است.

اصلاح دائمی به این دلیل ضرورت ندارد که گویا در اسلام نقصی وجود داشته باشد. بلکه مربوط می شود به اینکه، درک مسلمان را از اسلام در زندگیش به طور دائم به روز سازد، همانگونه که قرآن آن را توصیه می کند. زیرا فقط بدینگونه است که میتوان اسلام را زنده نگاه داشت. بنابراین ضرورت اصلاح دین چنین معنی نمی دهد که اصول دین تغییر یابند. آنچه می بایست تغییر یافته وبه روز گردد درک ما از آن است: آنچه باید در معرض بررسی قرار گیرد، مواضع ماست و دلائل ما برای آنها . زیرا فقط درچالش و روبروئی دین با واقعیت زندگی است که مسلمانان می توانند همواره از اسلام بهره تازه گیرند. وگرنه منجمدانه بر بازسازی مواضع و سنت های گذشته باقی خواهند ماند و خود اسلام نیز خواهد مرد.

هرگاه قرار باشد برداشت از اسلام از ارتباط متقابل میان متن، تفسیر و تجربه انسانی حاصل گردد، می باید شرایط لازم برای این تأثیر متقابل تضمین و پاسداری گردد: این را ما امروز به اصل آزادی علم تعبیر می کننم. برای آن در درجه اول به اندیشه ی آزاد آدمی نیاز است. زیرا تفسیر دائمی اسلام بخاطر به روز ساختن و همراهی آن با زندگی مسلمان فقط به معنی همساز کردن آن با توقعات اجتماعی نیست. وظیفه دین این نیست که به مناسبات حاکمه اجتماعی مشروعیت بخشد. این کار، دین را به وسیله شدن برای قدرت تنزل می دهد. از به روز ساختنِ دین جستجوی دائمی پاسخ بدین پرسش منظور است که ادیان با تمام محتوای معنی و اصول اخلاقی شان چگونه می توانند شکوفائی تازه یابند.

من بر این آگاهم که برای برخی از مسلمانان مشکل است که به اسلام به صورت یک روندِ باز بنگرند. آنها بدین آیه قرآن اشاره می کنند: "امروز من برایتان دینتان را کامل کردم"(3 : 5). گذشته از اینکه در این آیه احکام مربوط به تغذیه و آداب عبادی مانند نماز روزانه، روزه در ماه رمضان یا حج منظور است، تاریخ اندیشه های اسلام شاهد ضرورت عملیِ به روز ساختنِ برداشت از اسلام است. لذا تنها این حقیقت که در کوتاه ترین مدت پس از فوت پیامبر مکاتب عقیدتی و حقوقی متفاوتی بوجود آمدند نشان می دهد که دینامیزم روندی بودن ایمان اسلامی نه تنها یک امر بدیهی است بلکه از طبع اسلام سرچشمه گرفته است. آن مکاتب در بسیاری از موضوعات مهم با هم اختلاف داشتند.

ضرورت این تجدید دائم برای برخی از علمای مسلمان از همان آغاز کار روشن بود. از جمله الغزالی در سال 1111 کتابی نوشت تحت عنوان "تجدید حیات علوم اسلامی". اسلام چیزی انتزاعی نیست. اسلام بدون انسانها وجود ندارد.و قرآن و سنت نیز بدون انسان ها وجود ندارد. اسلام در کنار سوء استفاده قرار گرفتنِ مکاتبش بیش از همه خود بدین رویکرد دچار است: سرکوب آزادی تحت لوای سنّت.

من با این سخن به هیچ وجه نمی خواهم گفته باشم که سنت ها به خودی خود نکوهیده اند. آن ها باید همواره به زیر سئوال رفته و نسبت به بدیهی بودن و متناسب بودن شان با واقعیت زندگی انسان ها مورد بررسی قرار گیرند. بدین صورت اگر آنها را به صورت تعرض ناپذیر به هر شرایطی انتقال نداده،  بلکه دائم تازه فهمید، بدانها ارج نهاده می شود. سنت ها همواره زاده شرایطی که در آنها بوجود آمده اند می باشند. و اینچنین خدا شناسی اسلامی با تاریخ یک هزار و چهار صد ساله و تفاوت های بسیاری که دارد، در چالش ایجاد گشته است و می تواند امروزه نیز در حال چالش ادامه یابد، در صورتی که این دینامیزم بزرگی که همواره بخش محکمی از خدا شناسی اسلامی بوده است، باقی مانده و مورد محافظت قرار گیرد. اما مخالفان اصلاحات، دینامیزم را رد می کنند. آنها از این تصور ساده لوحانه حرکت می کنند که همه چیز تا کنون گفته شده است.

اسلام همچنین به شدت دچار این است که بسیاری از مسلمانان آن را به سطح حقوقی و مقرراتی محدود می کنند. شخص مؤمن در درجه اول می خواهد بداند: به انجام چه کاری مجاز هستم و اجازه چه کاری را ندارم؟ چه چیز مجاز است و چه چیز حرام؟ اما قرآن می خواهد آدمی را به موجودی متکی به خود تربیت کند، کسی که بعنوان یک شخص دینی رشد یابد. دین می خواهد دلِ انسان را به حرکت آورد. اما من چگونه می توانم خدا را دوست داشته باشم و بدو اعتماد کنم، در صورتی که رابطه من با او فقط از طریق مقولات حقوقی تعریف شود؟ برخی از مربیان می خوهند با تربیتِ هراس آلود به نتیجه رسند. زیرا بر این باورند که برای خدا فقط اجرای احکام مطرح است. در حالیکه قرآن به زبان دیگری سخن می گوید. با این زبان، خدا به انسان نزدیک است و بی شرط و شروط رو به انسان دارد. او رابطه اش را با انسان با مقوله دوستی تعریف می کند. "او آنها را دوست دارد و آنها او را دوست دارند" (54 : 5). اما این خدای با محبت را ما مسلمانها متاسفانه تقریبا باخته و بجای آن تصویر یک خدای قبیلوی را نهاده ایم.

تظاهرات مخالفت با اصلاح طلبی - تصویر از ایرونیوز

در این شکی نیست که بر بسیاری از مسلمانان این باور حاکم است که لطف و  بخشایش خدا فقط متوجه آنان است و نه غیر از آنان. بدین ترتیب انسان های داری مشخصه ی "مسلمانی" دارای ارزش بالاتری از دیگران هستند. مشکلی که اینجا بوجود می آید این است: در صورتی که خدا این حق را برای خود قائل باشد که در آخرت همواره علیه غیر مسلمانان خشونت اعمال و همه ی آنان را ملعون جهنم نماید، آیا افراطیون نمی توانند خود را محق بدانند که علیه غیر مسلمانان خشوت ورزند؟ چرا باید چیزی که خدا درست می داند، نکوهیده باشد؟ قرآن در این مورد خیلی دقیق است و در باره ی تَکَثُر، از مشیت الهی صحبت کرده (48 : 5) و در نصّ خود به مسیحیان و یهودیان و دیگران قول سعادت ابدی می دهد (26 : 2 و 69 : 5).

این را نمی توان از نظر دور داشت که در نفسِ انحصاری بودن، خشونت بنیان گذاری شده است. زیرا "انحصاری بودن" به هیچ معنی دیگری نیست به جز دست رد زدن به سینه "دیگران". و اگر این دست رد زدن تحت نام خدا اعمال گردد آنگاه مشخصات مطلق به خود می گیرد و می تواند به جنگ ها بیانجامد. در گذشته ی سه دین توحیدی این پدیده را به کرات تجربه کرده ایم. بر اساس برداشت اسلامی، خدا خود، حقیقت است. بدین ترتیب حقیقت، مطلق بوده و به هیچکس تعلق ندارد. لذا مؤمنین نمی توانند حقیقت را در اختیار خود گیرند. هیچکس نمی تواند خدا را در اختیار گیرد. آنها فقط جویندگان حقیقت هستند. انسان می تواند به حقیقت نزدیک شود، اما هرگز نمی تواند صاحب آن شود. این گفته که خدا حقیقت است، باید حقیقت را از متعلق شدن محفوظ و انسان را به فروتنی فراخواند تا جوینده ای باشد برای تقرب به حقیقت، با این آگاهی که به نزدیکی آن راه یافته، اما هرگز بدان دست نتواند یافت. اجباری نمودن حقایق از بالا، با روحیه انسان دوستی اسلام که انسان را به انسانی آزاده تبدیل می سازد که با میل خود، خویش را می گشاید، تناقض دارد.

اصلاح طلبان مسلمان خیلی چیزهارا که ما امروزه به اصلاحات اساسی اسلام تعبیر می کنیم گفته و نوشته اند. البته مشکل آنان این بوده است که به طور فردی عمل کرده اند و نه در حفاظ بنیادها. آنها در کشورهای اسلامی غالبا تحت تعقیب هستند یا دستکم در چارچوب هایی محصورند که نتوانند کارشان را عملی کنند. اما اصلاحات به بنیادهایی که آنها را حمل کنند نیاز دارند، تا بتواند گفتگوی در باره شان صورت گیرد. اینجا در آلمان که آزادی علم بالنفسه دارای ارزش است می باید خداشناسی از هرگونه دست اندازی، چه از جانب مسلمانان و چه از جانب دولت محفوظ باشد. به ویژه تأسیس خداشناسی اسلامی در دانشگاه های آلمان شانس بزرگی است که در حال حاضر در بسیاری از کشورهای اسلامی وجود ندارد.





Courtesy of تلاکسکالا
Source: http://www.faz.net/aktuell/politik/die-gegenwart/islamische-theologie-mekka-und-medina-13926107.html
Publication date of original article: 18/12/2015
URL of this page : http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=22026

 

Tags: اسلاممسلمانان اصلاح طلبقرآنسنت
 

 
Print this page
Print this page
Send this page
Send this page


 All Tlaxcala pages are protected under Copyleft.