در نامه ای از زندان اوین، عبدالله مومنی فعال برجستهء ایرانی که از خرداد سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می برد، در خصوص شکنجهء شدید، اعترافات ساختگی و محاکمهء نمایشی خود، و همچنین فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش سخن می گوید. مومنی در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت ۴ سال و ۱۱ ماه خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین در تهران است.
مومنی دراین نامه که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت الله سیدعلی خامنه ای نگاشته شده، می نویسد که پس از این که در زندان شنیده است کهدر سخنرانی نماز عید سعید فطرآقای خامنه ای گفته است که “اعتراف و اقرار هرمتهم دردادگاه ودرمقابل دوربینها وبینندگان میلیونی شرعاً، عرفاً و عقلاًحجت، مسموع و نافذ است” تصمیم گرفته است این نامه را بنویسد.
متن کامل و خلاصه ای از نامه ی عبدالله مومنی که توسط وب سایت فارسی کمپین بین المللی حقوق بشر متشر شده است به شرح زیر است:
• در خصوص دستگیری اش:
“هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اولبازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش ازآن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته وامکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و باکینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان ودندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوینتحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابرفحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش هایرکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمیآغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشتدرحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجهبودم که “شماها اعدام خواهید شد”.
• در خصوص شکنجه و بدرفتاری:
” تحمل انفرادی وبازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنارانفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن برروی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعثمی شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین ازآستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده،گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدتدرد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد.”
• در خصوص اعترافات اجباری
“در ماه اول بازجوییمدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترکبرداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هربار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحتنظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که مامی خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقطتهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی بهمن خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و درهنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد.”

“از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکانکرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخبازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شایداز همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند بهروابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک وضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه میآوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.”
• در خصوص محاکمات نمایشی
در ادامه چنین فشارهایی و پس ۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بودکه آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برایاعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خوداختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم کهدفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی وکافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من امابدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابمبلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها ومشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم راداخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجوخلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمامشود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایانیابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاهرفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشدانشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنیدیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه میخواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم.
• در خصوص استقلال مقامات قوهء قضاییه
“گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتیبازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکراین نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگربازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزاناستقلال مقام قضا از ضابطین خود است.”
متن کامل نامه مومنی به شرح زیر است:
“بسمه تعالی”
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما
خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی بهاو رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالمرا فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)
جناب آیت الله خامنه ای
مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما رااز تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) وهمان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن روکه شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک دربازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر اووارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحتسخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید دردادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی،غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیااعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیزاز نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقتیاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوانیک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیتماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری
امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر میبرم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشتهبیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ،به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تاسال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزیسازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. دردوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلالنهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادیخواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش وسلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژهخواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملتاز جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طولیک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل،چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره یاخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان هایقبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر،تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر ازجنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم
مقام رهبری
هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اولبازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش ازآن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته وامکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و باکینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان ودندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوینتحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابرفحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش هایرکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمیآغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجهبودم که “شماها اعدام خواهید شد”. انتظار تحقق این وعده تا مدتها بارهاوقتی در طی شبانه و روز بدون هیچ توضیحی مرا از سلولی به سلولی دیگر و ازبندی به بندی دیگر منتقل می کردند مرا در بیم و هراس نسبت به ادامه حیات خویش قرار می داد. طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم و طی هفت ماهبازداشت در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ تنها شش بار از “حق هواخوری” برخوردارشدم و پس از دوران انفرادی و حتی پایان بازجویی و برگزاری دادگاه هر دوهفته تنها یک بار اجازه تماس تلفنی کوتاهی آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.
بگذریم و بگذارید به شرح روزهای ابتدای بازداشت خود برگردم: پس ازبازداشت به شرح فوق، روانه انفرادی در سلول ۱۰۱ بند ۲۰۹ اوین شدم و در بدوورود متوجه وجود مدفوع در زیر موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم این بودکه “شایسته بیشتر از این نیستی”.
از بند ۲۰۹ نیز که پس از دو روز مرا به بند ۲۴۰ منتقل کردند و در اختیاروزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرایط زندان سخت تر و غیرانسانی تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آیت الله شاهرودی که هر دو سلول انفرادی را یکیکرده بودند تا سوئیت بشود، در اینجا هر سلول انفرادی را تقسیم به دوسلولکرده بودند با ابعاد ۶۰/۱ در ۲۰/۲ متر (به شکلی که عرض سلول از قد من کوتاهتر بوده و تنها در یک وضعیت امکان درازکشیدن داشتم). یک سطل فلزی که بر سرچاه توالت جهت اجابت مزاج گزارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخلسلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرونآورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیتسلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجدهگاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تامبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد.
تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت میکردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چندساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بنداین روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدربود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم.
گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین میشد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بیهوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذابرای ام زجرآور می شد. البته صدمات ناشی از شکنجه تنها متوجه یک زندانی چونمن نیست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نیز آسیب می رساند تا جایی که بهیاد دارم در جریان یکی از بازجویی ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که باپشت دست به دهان و دندانهایم می کوبید متوجه ایراد جرح بر روی انگشتان دستاش شدم.
بازجویان حتی از فریاد و ناله های من نیز در هنگام ضرب و شتم علیه دیگرزندانیان استفاده می کردند به طوری که بعدها از برخی زندانیان شنیدم که باترتیب دادن جلسات بازجویی همزمان ضجه های من را به گوش سایر زندانیان میرسانده اند تا آنها را نیز بدین وسیله تحت فشار و شکنجه روحی و روانی قراردهند.
بدین ترتیب بازجویی ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او بهآنچه بازجو می خواهد و البته وقتی می پرسیدم که چگونه می توان برای اعترافگرفتن دست به چنین رفتارهایی زد، پاسخی چنین می شنیدم که “به گفتهبنیانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است”.
در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونیریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شمانیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیرآنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورتبدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشاربرگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار درماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتیکه تک زدن و فحش های ناموسی در شب های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هررفتاری مجاز خواهد بود.
جناب آیت الله خامنه ای
از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکانکرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخبازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شایداز همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند بهروابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخناندرست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک وضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه میآوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.
تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان دراستعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش هایی که به هیچ عنواندر این نامه نمی توان به آن اشاره کرد و حتی برای اولین بار در عمرم بهگوشم می خورد- برای ام تجربه دردناکی بود و در ادامه همین بازجویی ها وفحاشی ها وقتی از بازجوی خود می شنیدم که “بلایی سرت می آوریم که وقتیبیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد”، از خود می پرسیدم که چگونه یک دستگاهامنیتی می تواند با چنین تهدیدها و ارعاب هایی امنیت را در کشور برقرار کندو عاقبت چنین روش هایی به کجا خواهد رسید؟ آیا با تکیه بر انهدام روانی وشخصیتی زندانیان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب می توان به عدالت دستیافت؟ اینکه در رفتار ضابطان هیچ ضابطه ای جز قاعده اعتراف گیری به هرقیمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقی، شرعی و انسانی سازگار است؟بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه ام که زنی مومنه و مادرشهید است ، با بدترین وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکیک قرار میدادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است( و با آنکه می دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده ام) بهعنوان….. می نامیدند و خواهرن و نوامیس مرا به فجیع ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست ازمدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می شد و هدیه ی خانواده مابه مهین را منافق می خواندند.
آنان نه تنها برای ما، که برای مسئولان سابق و فعلی کشور نیز هیچ حرمتیقائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشی و الفاظ زشت و زننده از شخصیتهایی همچون حجت الاسلام سید حسن خمینی( به عنوان لپ گلی، بچه مزلف، و ازنظر اخلاقی مساله دار و…)، آیت الله هاشمی رفسنجانی(فاسد و…)، میرحسین موسوی(دجال و…)، حجه الاسلام مهدی کروبی(فاسد مالی و اخلاقی و…)، حجتالاسلام سید محمد خاتمی( فاسد اخلاقی و با نام بردن از برخی زنان مسلمانومتدین مدعی رابطه ایشان با آن زنان بودند) ، آیت الله موسوی خوئینی ها ( مفسد و… ) یاد می کردند. در حالی که حتی برخی از این افراد را در طول زندگیخود ندیده بودم، و می خواستند که سخنانی علیه آنها در دادگاه به زبانآورم. در خصوص آقایان کروبی و عبدالله نوری می خواستند واژه های سخیفی وناشایستی علیه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آیت الله موسوی خوینیمی گفتند که شما باید از ایشان در دادگاه اسم بیاورید و بگوید ایشان در بهاصطلاح فتنه، نقش اصلی و محوری را داشته و صحنه گردان و طراح اصلی فتنهبوده است در حالیکه تاکنون هیچ گاه ایشان را ندیده ام. در این رابطه گفتنیاست که در مودبانه ترین حالت ذکر نام این شخصیت ها، فی المثل جناب آقایهاشمی را همیشه “اکبر شاه” خطاب کرده و می گفتند که همه اینها را به زندانمی آوریم. گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا کهحتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شایدذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزاناستقلال مقام قضا از ضابطین خود است.
به فشار برای اعتراف اخلاقی علیه خود اشاره کردم و اکنون برای آنکه سخنم را دقیق تر کرده باشم، شرح تنها یکی از جلسات بازجویی خود در یک سلول،درخصوص مسائل اخلاقی را بازگو می کنم باشد که این نمونه کثیف اعمال شده درحق من با معیارهای اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سیره علوی و نبوی سنجیده وتطبیق داده شود: باری دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند کهآیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در موردمسائل اخلاقی، گفتند “همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن وهرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن”. آنها به دروغ خبر از مسایل اخلاقیبرخی از زندانیان و مسئولان سابق نظام می دانند و ادعا می کردند که ازفلان فعال سیاسی اعترافاتی در مورد روابط نامشروع اش گرفته ایم. بصورتمداوم مسائل مربوط به پرونده دیگران که یا با زور و فشار و شکنجه از آناناخذ شده بود و یا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخریب چهره ی آنانمطرح می کردندکه البته بعدها متوجه شدم که این حربه و شیوه کثیف بیت الغزلبازجویی از زندانیان سیاسی پس از انتخابات به ویژه چهره های سرشناس بودهاست.( بطور مثال در خصوص یکی از چهره های برجسته و متدین اصلاحات، بارهامسائلی در خصوص ارتباط ایشان با زنان شوهر دار را مطرح می کردند)
در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ی نامشروع با دیگران ،جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که بهزنم پایبند بوده ام و گفتم که به رئیس تیم تان هم گفته ام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمی کند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ می دادند که ما می خواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاری ات باشد واگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده می شود و در غیراینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین می گفتند که البته اعتراف توبه ما کمکی نمی کند چون ما همه چیز را می دانیم و این اعتراف فقط کمکی بهخودت است. گفتند که می رویم و برمی گردیم و در این فاصله با فکر و حوصله ودرنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پساز این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم کهدر مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتمکه “من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام”.
در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و مننیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از منگرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت ولگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشیکردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند “به تو اثبات می کنیمکه حرامزاده و ولدزنا هستی”.
این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجرشد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافتهای درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرونآوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داریکه به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی. می گفتند که “باید کاملاتوضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای” وحتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که “در دوران کودکیمورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام”. بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشهنوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعاتجمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجارنتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقیشماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یاسی دی منتشر شود. در شرح این واقعیت تاسف آوری که حکایت از فروپاشی نظاماخلاقی در میان ماموران منتسب به یک حکومت دینی دارد و یادآوری آن نیزبرایم عذاب آور است به همین مقدار بسنده می کنم تا روشن شود که یک زندانیسیاسی محبوس در اوین برای اعتراف به ناکرده های خود تحت چه فشارهایی قرارمی گیرد. و این پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آیا وجود این برخوردهابدین مفهوم نیست که حکمرانان و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی در آزمایشعدالت اخلاق و انسانیت مردود شده اند؟ گرچه این وقایع بی سابقه نبوده و حتیافکار عمومی نیز با انتشار جریان بازجویی از همسر سعید امامی در سالها پیشبدان پی برده بوده اند اما جریان بازجویی ها از زندانیان سیاسی در سال ۸۸نشان داد که آن واقعه یک تخلف موردی نبوده و اراده ای برای برخورد با اینبی قانونی ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر این نکته پای میفشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدفاستفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفادهاز هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان درراستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.
مقام رهبری
برای آنکه از ذهنیت تیم بازجویی و فضای حاکم بر آن بیشتر اطلاع داشتهباشید نیز سخنی را نقل می کنم که یکبار بازجو در جلسه بازجویی به من گفت وبا زبانی آکنده از نفرت و خشم فریاد زد “حاضر بودم گردن هاشم آقاجری را بعداز سخنرانی همدان از پشت با دست های خودم می بریدم و حتی اگر پس از آن هفتبار اعدام می شدم راضی بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و برای آنکه به پاینظام نوشته نشود این کار را نکردم و در مورد امثال تو نیز همینطور است.” آنبازجو می گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار می کند که نتوانسته استحکم او را اجرا کند و امثال ما را به خیال خود، به جهنم بفرستد.
البته به باور من این سخنان بازجویان ادعایی بی پایه بود چرا که آنان درواقع به هیچ ایدئولوژی اعتقاد نداشته و حتی به قرائتی غیر رحمانی و خشونتآمیز از دین نیز پایبند نیستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندی از منافعآن و همچنین کینه و نفرت نهادینه شده در آنان است که انگیزه این افراد درماموریت های غیرانسانی شان را تشکیل می دهد.
رهبر جمهوری اسلامی
دروغ همچنان که در فضای جامعه رواج پیدا کرده و ابزار حکمرانی گشته استدر داخل زندان نیز ابزار کارآمد بازجویان است. مبنای حرکت بازجویان درتمامی مراحل بازجویی “دروغ و فریب” است به طور نمونه آنها در مورد وضعیتسیاسی کشور اخبار و تحلیل های کذب به زندانیان داده و سعی در تخریب روحیهآنان داشتند به طور نمونه پس از راهپیمایی روز قدس به سراغ ما آمده و میگفتند که “۵۰ نفر در در این روز به خیابان ها آمده و مردم آقای خاتمی راکتک زده و ما وی را نجات داده ایم”. و یا می گفتند که “خشم مردم از موسویچنان است که یک گردان محافظ برای حفاظت از جان وی گذاشتیم که مردم او رانکشند”. در دادگاهمن ، عنوان شد که طی سفری به آلمان، آموزش انقلاب مخملیندیده ام ، در حالی که پاسپورت من سالهاست توسط وزارت اطلاعات توقیف شده واساسا تاکنون هیچ گونه سفری به اروپا و کشورهای غربی نداشته ام. بازجویانتلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدلالهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همهگناهان خود اعتراف کنید. البته تفاوتی را در نظر نمی گرفتند و آن این بودکه در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلولانفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغعلیه خود نیز می شود بلکه از دستان بازجو و مشت های آهنین آنها رهایی یابد. برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک وضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه هایدردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.
آری چنین است رفتارهایی که در چارچوب حکومت ولایی و باتوجیه حفظ نظام بامنتقدان و مخالفان انجام می شود و این موید این گزاره است که نظام مبتنیبر چنین قرائتی از حکومت دینی تحمل هیچ نوع مخالفت و اعتراض قانونی را همندارد. در حالی که اساس حکومت پیامبر به عنوان نمونه کامل یک حکومت دینی برمدارا و مهربانی با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کریم می خوانیم:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاًغَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْوَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَفَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. به برکترحمتالهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدلبودى، از اطراف تو، پراکنده مىشدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزشبطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (آیه ۱۵۹ سوره آلعمران )
جناب آیت الله خامنه ای
اما آنچنانکه توضیح دادم، بسیار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه علیهخود، دوستان و مجموعه سیاسی که با آنها همکاری می کردم و بیشتر از همه،علیه جناب آقای مهدی کروبی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از ایشانحمایت کرده بودم اعتراف کنم و می گفتند “باید اعتراف کنی تا حُر شوی و پساز آن برای اسلام شمشیر بزنی”.
در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبریمطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش دررسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیرنظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازهداشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیارکردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهیمشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویانبه دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزادمی شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایییابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزیبازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیکو ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعترافدروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی ومشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف دربازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقینداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شدهبود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانمکه مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف میکردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنواندفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم. باور کنید تردیدیوجود ندارد که حتی یک گناهکار نیز علاقه ای به اعتراف در دادگاه در برابرعموم ندارد.
اما تجربه زندان اوین و بازجویی های پرحاشیه ماموران وزارت اطلاعات، فردرا به آنجا می کشاند که حتی علیه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالباین است که این اعترافات دروغ مبنای رای و حکم قاضی نیز قرار می گیرد. اگرچه من بارها در دوران بازجویی و بازداشت با فحاشی بازجوها خطاب به قاضی ودادستان نیز مواجه شدم؛ گویی که از نگاه آنها قاضی و دادستان در روند صدورحکم هیچ تاثیر و نظری ندارند و این آنها هستند که برای دستگاه قضایی کشور وکل نظام تصمیم می گیرند. در مورد عدم استقلال دستگاه قضا و مقامات قضایینیز تنها به اولین جلسه ملاقات با دادستان جدید تهران یعنی آقای دولت آبادیاشاره می کنم. گرچه اوج فشار و شکنجه ها علیه من در دوره دادستان سابقتهران بود و ملاقات من با آقای جعفری دولت آبادی نیز پس از ۵ ماه بازداشت وبرگزاری دادگاه صورت می گرفت و طبعا انتظار چندانی نداشتم اما بازجویمربوطه پیش از انجام این ملاقات موکدا به من گفت که نیاز نیست چیزی از آنچهبر من رفته است به دادستان بگویم و تصریح داشت که “دادستان هیچ کاره است وهمه کاره من هستم” بازجو به من گفت که در ملاقات با دادستان بگو “وکیل نمیخواهم” و در نهایت این ملاقات نیز در حضور بازجویی که تجربه شکنجه های چندماهه او بیش از هر چیزی برایم ملموس و باورپذیر بود انجام پذیرفت و بدیهیاست که در این شرایط سخنی برای گفتن با مقام قضایی باقی نمی ماند.
مقام رهبری
باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم وجایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار وکنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگیحکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهنحاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخشده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی راسرکوب می دانند؟
بیش از چهارصد روز از بازداشت من می گذرد و اندکی پیش از عید نوروز نیزکه با وثیقه ای سنگین از زندان آزاد شده و به مرخصی کوتاهی آمدم، به دلیلنپذیرفتن اراده تیم بازجویی به ادامه اعتراف علیه خود و دیگران در خارج اززندان، به حبس بازگشتم. به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیشاز بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشاردر دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.
جرم ما این بوده و هست که برای بهبود شرایط کشور اصلاحات و دموکراسی رامناسب ترین روش می دانیم و می خواستیم قدرت نامحدود نهادهای بازدارندهدموکراسی را محدود کنیم. پرسش من این است که آیا حمایت از خواست ملت ایرانبرای دستیابی به دموکراسی کیفری برابر با تحمیل رفتارهای غیرانسانی وظالمانه دارد؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد ویا جریانی نباید موضوع محاکمه قرار گیرد؟
و آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه گر محاکمه شود انتظارگزافی است؟ اگر به دنبال دفع عملی ظالم و رفع ظلم هستیم محاکمه شکنجه گراناست که می تواند به تشویق راه های موثر و عملی برای اجرای عدالت بیانجامد واین کاستن از ظلم و استبداد است که می تواند زمینه ساز اجرای عدالت وقانون گردد.
در نهایت نمی دانم که این ظلم ها و شکنجه ها بر من و خانواده ام که گوشه هایی از آن روایت شد، با چه منطق و به چه قصدی انجام شده است و پاسخی نیزبرای این پرسش نمی خواهم چرا که “صلاح مملکت خویش خسروان دانند”. اما آنچه می دانم این است که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است. امید که تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، ما را ازاین ظلم های آشکار برهاند و لختی به سوی عدالت بکشاند.
وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُوَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.
و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مىشود آتش شما را فرا گیرد و در آنحال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمىشوید! (قرآن کریمآیه ۱۱۳ سوره هود)
والسلام
عبدالله مومنی
مرداد ماه ۱۳۸۹
زندان اوین