TLAXCALA تلاكسكالا Τλαξκάλα Тлакскала la red internacional de traductores por la diversidad lingüística le réseau international des traducteurs pour la diversité linguistique the international network of translators for linguistic diversity الشبكة العالمية للمترجمين من اجل التنويع اللغوي das internationale Übersetzernetzwerk für sprachliche Vielfalt a rede internacional de tradutores pela diversidade linguística la rete internazionale di traduttori per la diversità linguistica la xarxa internacional dels traductors per a la diversitat lingüística översättarnas internationella nätverk för språklig mångfald شبکه بین المللی مترجمین خواهان حفظ تنوع گویش το διεθνής δίκτυο των μεταφραστών για τη γλωσσική ποικιλία международная сеть переводчиков языкового разнообразия Aẓeḍḍa n yemsuqqlen i lmend n uṭṭuqqet n yilsawen dilsel çeşitlilik için uluslararası çevirmen ağı

 19/04/2019 Tlaxcala, the international network of translators for linguistic diversity Tlaxcala's Manifesto  
English  
 UNIVERSAL ISSUES 
UNIVERSAL ISSUES / امپریالیسم نفت محور دولاری
Date of publication at Tlaxcala: 02/05/2014
Translations available: Deutsch  Español  Français  عربي  English 

امپریالیسم نفت محور دولاری

Mohssen Massarrat محسن مسرت

 

  طرح مسئله

 هنگام حمله نظامی آمریکا به عراق و مصصم بودن نئو کن های آمریکائی در سقوط رژیم صدام حسین که آمریکا برای مشروعیت جلوه دادن آن جنگ وزیر امور خارجه خود کولین پاول را وادار به دروغ آشکار کرد که سیا دلائل قوی برای وجود سلاح های هسته ای در دست رژیم صدام حسین دارد، این شایعه وجود داشت که دلیل واقعی سقوط رژیم در عراق کوششهای صدام حسین برای فروش نفت به یورو و سایر پولها بجای دولار بوده است. البته پس ازتعویض رژیم در عراق این گونه شایعات کمرنگ شده و دراین فاصله حتی به کلی به فراموشی سپرده شده اند. اما با پیش آمدن بزرگترین بحران مالی سرمایه داری جهانی بعد ازبحران مالی 1927 میلادی که در سال 2008 اتفاق افتاد و این واقعیت که ورشکستگی بانک آمریکائی ریل استیت (1) شروع شد وبه بحران جهانی تبدیل گردید و بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای اروپای جنوبی را تا سرحد ورشکستگی کشانید ،سئوال های جدیدی پیش آمده اند، که الزاما توجه کارشناسان را به دلائل موقعیت استثنائی آمریکا در بازار جهانی جلب میکنند. راستی چگونه ممکن است که علیرغم بحران عمیق اقتصادی و مالی در جهان سرمایه داری، خود آمریکا در حالیکه مشگلات ساختاری بسیاری در رقابت با اروپا و چین دارد، از همه کشورهای سرمایه داری کمتر صدمه میبیند و پول این کشور حتی ثبات بیشتری از سابق پیدا مینماید؟. ریشه یابی این تضاد آشکارو معمائی اعجاب آور اعتماد عجیب به ثبات  دولار در بازار جهانی که بدون تکیه به روش همه جانبه گرائی ارزیابی از واقعیات جهانی،از منظر اقتصادی قابل توضیح نمی باشد، ایجاب میکند که دایره تحلیلی خود را گسترش دهیم و عوامل اقتصادی و سیاسی مهم دیگری از قبیل نقش تجارت نفت با دولارو اهمیت احتمالی آن برای ثبات این پول و کلیه کنش و اواکنشهای مربوطه در سطح جهانی را نیز مد نظر قرار دهیم. علاوه برآن، این واقعیت هم که نئوکن ها ی آمریکا بعنوان نماینده گان بدون چون وچرای سرمایه داری مالی و شبکه صنعتی نظامی آمریکا هنوز هم گستاخانه بدنبال جنگ و نفاق در مهمترین منطقه نفت خیز جهان میباشند، در سوریه از هیزم کشانی درجنگ داخلی هیچ ابائی ندارند ودر مناقشه هسته ای با ایران هم تهدید و تشدید قوانین تحریمی علیه ایران را به راه حلهای دیپلماتیک ترجیح میدهند نیز سئوالات جدیدی را به میان میکشد، که نمیتوان به ساده گی ازکنار آنها گذشت

  سه اهرم نفتی سلطه گری

 با استناد به مطالعات بیش از بیست ساله خود، نویسنده برای خاورمیانه بدلیل منابع زیاد با بازده بالای فسیلی اش در سیستم سلطه گرانه ایالات متحد نقش کلیدی قائل است، زیرا آمریکا بکمک حد اقل سه اهرم نفتی که این اهرم ها با تغیرات درروابط جهانی هم خود در دستخوش تغیرات قرار دارند، پس از جنگ جهانی دوم موفق شد با استیلای رژیم نفت ارزان قیمت (اهرم اول) و همزمان با آن از طریق کنترل نسبی کشورهای منطقه خاورمیانه و تولید نفت با حضور شرکتهای امریکائی و بین المللی نفتی وپایگاههای نظامی (اهرم دوم) و در سپس تثبیت تجارت نفت به دولار در بازار جهانی زیر نقاب امنیت نفتی برای غرب (اهرم سوم)، موقعیت انحصاری خاصی برای خود بوجود آورد که از این طریق بتواند خواسته های مورد نظر خود را در کلیه نهادهای مالی وتجاری جهانی از قبیل صندوق پول، سازمان بین المللی تجارت و بانک جهانیی به رقیبان سرمایه داری خود مانند اتحادیه اروپا و رقبای در حال رشد ش از قبیل چین و روسیه دیکته کند. اما اهرم اول یعنی رژیم نفت ارزان قیمت با شروع قرن بیست ویکم اهمیت خود را بکلی از دست داد، زیرا با ورود چین، هندوستان و سایر کشورهای بیریکس(2) بعنوان مصرف کننده گان جدید وعمده انرژی و قراردادهای مستقل این کشورها با کشورهای نفت خیز و آماده گی برای پرداخت قیمتهای بالاتروامتیازات دیگری به آنها که بتوانند احتیاجات نفتی خود را تامین کنند، موقعیت انحصاری آمریکا در تعین قیمت نفت بطور جدی از بین رفت و لذا بهمین دلیل هم از آغاز قرن بیست و یکم قیمت نفت از سطح قیمت دامپینگ بین 25 تا 40 دولار در اذای هر بشکه در مدت کوتاهی به سطح 100 تا 150 دولار رسید و لذا میتوان گفت که قیمت نفت برای اولین باردر تاریخ قیمت نفت در بازار جهانی در حال حاضربدور قیمت رقابتی و واقعی خود نوسان میکند (3). اما اهرم دوم سلطه گری از طریق نفت یعنی کنترل مستقیم منابع نفتی نیز پس از انقلاب اسلامی در ایران وکوتاه کردن دست آمریکا از منابع نفتی ایران نیزابتدا آسیب فراوان دید واین تحول زنگ خطری برای آمریکا بود که بدین منوال بزودی ممکن است اهرم سوم یعنی تجارت نفت با دولار در بازار جهانی رانیز از دست بدهد و موقعیت دولار بعنوان پول جهانی و در ادامه آن هم ازموقعیت استثنائی خود بعنوان قدرت اول جهانی با تمام مزایایش را ازبرای همیشه خداحافظی کند. لذا آمریکا و در حقیقت جناح نئو کنهای این کشوربا همراهی نیروهای پشت سرشان یعنی شبکه صنعتی نظامی، بخش سرمایه داری مالی و صنایع نفتی آین کشور، که از سلطه گری آمریکا از همه بیشتر بهره مند بودند دست بکار شدند وبا استفاده از دستاویز 9 سپتامبر 2001 به جنگ و تعویض رژیمها در مناطق استراتژیک ابتدا در افغانستان، سپس در عراق وبعد از آن در لیبی پرداختند، که دوباره بتوانند در وحله اول به کنترل مستقیم منابع نفتی و راههای ترانسپورت نفت وگاز دست یابند و در مرحله دوم هم موقعیت انحصاری دولار بعنوان پول جهانی را برای چند دهه آینده تثبیت نمایند.  به باور نویسنده دراین میان به دلائلی که در زیر خواهد آمد تداوم در تجارت نفت با دولار بمنظورتثبیت پول جهانی بودن آن به مهمترین انگیزه سلطه گرایانه آمریکا درآمده است ، بطوریکه بدون شناخت دقیق ازاین انگیزه، سیاستها و راهبردهای این کشور در خاورمیانه و بخصوص در قبال ایران را نمیتوان درک نمود. بدین منظورابتدا لازم است انگی به بررسی ریشه های تاریخی تبدیل دولار به پول جهانی بپردازیم.

   امپریالیسم از راه دولت بدهکار

   

 

 داوید گریبر، انسان شناس آمریکائی که با کتابش "بدهکاری" معروفیت جهانی کسب کرد، معتقد است که بدهکاری دولتها از جنگ طلبی سرچشمه میگیرد(4)..مطالعه رفتار دولتها همگی در تائید این نظریه میباشند. کلیه دولتهای اروپائی همزمان با رشد سرمایه داری و تشدید رقابتهای امپریالیستی و آماده کردن خود برای جنگ در انتهای قرن نوزدهم سرسختانه به اهرم قرضه از منابع مالی روآور گردیدند و از همان زمان شرایطی را بوجود آوردند که بعد از جنگ اول جهانی درسال 1927 اولین بحران مالی و اقتصادی جهانی پدید آمد. به باور این قلم برای روآوردن دولتها به قرضه انگیزه عقلائی بس مهمی وجود دارد، زیرا دولتها برای تامین منابع مالی جنگ ترجیح میدهند بجای افزایش مالیات ها  که سبب خشم مردم میتواند بشود و درحقیقت جنگ را غیرممکن کند، رو به قرضه میاورند وبازپرداخت بدهکاری منتج ازجنگ ستیزی خود را به نسلهای آینده واگذار میکنند.که در حال حاضردر صحنه نیستند و قادربه مقاومتی هم نمتوانند باشند. به نظر گریبربدهکاریهای دولت در آمریکا از سال 1790 تا کنون بدهکاریهای جنگی میباشند. در دوره زمانی 1950 تا به امروز هم بودجه نظامی آمریکا وهم بدهکاریهای دولت هر دو رشد سریع و موازی داشتند. در این زمان بودجه سالانه نظامی آمریکا از حدود 40 میلیارد دولار به بیش از 800 میلیارد دولاریعنی به 20 برابر افزایش یافت و بدهکاریهای دولتی نیزازحدود 400 میلیارد دولار با رشد تصاعدی به بالای 16000 میلیارد  دولار یعنی به سطح 40 برابر رسید. در حال حاضربودجه نظامی آمریکا مساوی با کل بودجه نظامی سایر کشورهای جهان است. و اینکه بودجه نظامی تاثیر تصاعدی برانباشت بدهکاریهای دولت دارد از منظر اقتصادی قابل توضیح است، زیرا سرمایه گذاری در بخش نظامی نه تنها هیچ بارآوری برای اقتصاد ملی نه برای نسل حاضر و نه برای نسلهای آینده ندارد وجزو نیروی مولده اقتصاد نیست، بلکه سبب حدر دادن بخشی از نیروهای مولد برای همیشه نیزمیشود و لذا قرضه دولتی در این راستاهیچگاه منجر به تولید ثروت و ایجاد منابع مالیاتی جدید نمیشود که به باز پرداخت قرضه ها بیانجامد ولذا تاثیر تصاعدی در افزایش بدهکاریهای دولت دارد، در حالیکه بر عکس انواع دیگر سرمایه گذاریهای دولتی با استفاده ازمنابع مالی، چه برای نیروهای انسانی و چه درساختارزیربنائی اقتصاد ملی، خود موجب تولید ثروت بیشتر و در نتیجه منابع جدید مالیاتی هستند که دیر یا زود بالاخره در خدمت کاهش بدهکاری دولت قرار میگیرند. بدین ترتیب میتوان اذعان نمود که ریشه افزایش بدهکاریهای دولتها و پیامدهای آسیب زای پرداخت سالیا نه بخشی عمده ای از منابع آنها برای پرداخت بهره و باز پرداخت بدهکاریها را باید در بودجه نظامی کشورها جستجو نمود. علیرغم این رابطه  غیرقابل انکار، تئوریسین های نئولیبرال آگاهانه یا نا آگاهانه دلیل اصلی انباشت بدهی های دولتی را به پرداختهای دولتی برای امور عام المنفعه تعریف میکنند و با اسرار براینکه دولتها اینگونه پرداختها راباید کاهش دهند نه تنها عوامفریبی میکنند بلکه از رشد نیروهای مولد جامعه نیز جلوگیری میکنند. در حالیکه با توضیحات بالا موثرترین راه کاهش بدهکاریهای دولتها وجلوگیری از پیامدهای آسیب زای آن کاهش مخارج نظامی کشورهاست.

 اما چگونه ممکن است که ایالات متحد علیرغم تداوم بودجه هنگفت نظامی اش بعد از جنگ جهانی دوم تا کنون با بحران مالی روبرونشده که هیچ، مردم این کشور نیزمقاومتی در این زمینه بروز نداه اند وگوئی برای نماینده گان امریکایها در سنا و کنگره هم اصولا مشگلی بعنوان پرداخت هزینهای بدهکاریهای دولت وجود ندارد. جواب به این سئوال الزاما ما را متوجه نقش دولار بعنوان پول جهانی وپشتوانه بودن این پول برای سایر پولهای موجود در دنیا مینماید .زیرا با تکیه به این نقش انحصاری دولار و ثبات ارزش آن در بازار جهانی دولت آمریکا در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند با فروش اوراق بهاداربه بانک مرکزی آمریکا نقدینه گی دریافت کند، یعنی خود را به این نهاد بدهکار کند و ازاین نقدینه گیها کمبود بودجه سالیانه دولت را تامین نماید. برای نمونه در حال حاضربانک مرکزی از دولت ماهیانه 85 میلیارد یعنی سالانه 1020 میلیارد دولاراوراق بهادار میخرد و بهمین مقدارهم پول چاپ میکند که در اختیار دولت بگذارد وسپس همین موسسه اوراق بهادار دولت آمریکا را از این کانال وارد سیستم مالی آمریکا و جهان مینماید. و بهمین ترتیب هم کلیه سرمایه داران در بازار جهانی با خرید این اوراق بهادار درآمریکا و حوضه دولار سرمایه گذاری میکنند.اما چون دولت هر آن میتواند ارواق بهادارجدیدی وارد سیستم کند و نقدینه گی دریافت نماید، همیشه هم قادر است اوراق قدیمی که مدت آنها به پایان رسیده را باضافه بهره با اوراق بهادار جدید تعویض کند یعنی بدهکاری خود را به دنیا افزایش دهد وبه این روند نیز تا زمانیکه دولار پول جهانیست ادامه دهد. به عبارت دیگر دولت آمریکا کمبود بودجه کلان خود را از راه چاپ پول جدید و ایجاد تورم برای کلیه صاحبان دولار در سطح جهانی تامین میکند. این حقیقت را اقتصاددان آمریکائی مایکل هادسون مدتها قبل مشاهده نموده بود: " چون این اوراق قرضه وزارت دارائی  در ساختار پولی اقتصاد دنیا قرار گرفته است، هیجوقت برگردانده نمیشوند، بلکه بدون هیچ حد و مرزی احیا میشوند. آزادی مالی ایالات متحد براین انتقال بینهایت بدهیهای دولت پایه گذاری شده است که این نوعی مالیات است که به دنیا تحمیل میشود."(5) با همین نگرش هادسون نظریه "امپریالیسم از راه دولت بدهکار" را مطرح میکند. و این در حالیست که اقتصاددانان طرفدار این سیستم برای همین نوع انتقال ثروت از جهان به آمریکا ازواژه بی رنگ وغیر سیاسی "سانیوراژ"(6) استفاده میکنند.
 
 لازم بنظر میرسد که با مراجعه به آمار رسمی ابعاد انتقال ثروت امپریالیستی از راه بدهکاری را مد نظر قرار دهیم. با سقف بدهکاری امریکا به جهان که در سال جاری به بیش از17550 میلیارد دولار رسید،ایالات متحد رکورد جدیدی بدست آورد(7). هیچ کشور دیگری در دنیا از چنین موهبتی برخوردار نیست که علیرغم این بدهی نجومی خود نه تنها ورشکسته اعلام نشده است ، بلکه جزو مطمئن ترین بازار مالی جهان است و هر سال مقدار بیشتری از سرمایه جهانی را بخود جلب میکند. برای نمونه در سال جاری بدهیهای این کشور نسبت به سال 1940  بیست وپنج برابر افزایش پیدا نموده است، که البته شدید ترین رشد را از سال 2001 یعنی بعداز شروع جنگ  افغانستان با بدهی بیش از 6000 میلیارد دولار، کسب نمود. در این فاصله یعنی بین 2001 تا 2013 آمریکا جمعا مبلغ 11550 و سالیانه بطور متوسط مبلغ 962.5 میلیارد دولاراز سایر کشورها به حوضه اقتصاد خود انتقال داده است(8).برای نمونه این رقم تنها در 2012 مبلغ بیش از 1250 بوده است که آن معادل با 7.9 درصد درآمد ملی ناخالص آمریکا بوده است . بدین ترتیب ایالات متحد قادر است هرسال رقم بیشتری از ثروت و سرمایه هائی که در سایر نقاط دنیا تولید شده و نتیجه عرق جبین وکارصدها ملیون انسان غیر امریکائی است به این کشورسرازیر کند و در اقتصاد ملی خود بکار اندازد. بهمین دلیل هم ضریب پس انداز در آمریکا در این میان به صفر رسیده است، یعنی امریکائی ها مدت هاست که احتیاج به پس انداز برای سرمایه گذاری نداشته و هرچه مردم این کشورخود در سال تولید میکنند خود نیز تمام وکمال به مصرف میرسانند، زیرا سرمایه های لازم رابرای جبران استحلاک در صنایع و بالا بردن بازده کاررا بلاعوض از منابع خارجی تامین میکنند. انتقال این سرمایه های سایرکشورهای جهان به اقتصاد ملی ایالات متحد بلاعوض میباشد، زیرا این کشور هیچگاه مجبوربه پس دادن این سرمایه ها نخواهد شد. این موقعیت استثنائی که با منطق هیچ اقتصاد ملی سالمی سازگاری ندارد، فقط و فقط محصول نقش دلاربعنوان پول جهانی است ،که به ایالات متحد این فرصت انحصاری را میدهد. بهمین مناسبت هم انچه که بدهی آمریکا میباشد طلبی است که جهان از آمریکا دارد یا سرمایه ای است که جهانیان در حوضه دولار وارد نموده اند، یعنی قدرت خریدی است که جهانیان با انگیزه دریافت سود از کشورهای خود به ایالات متحد انتقال داده اند. بدین منوال اقتصاد آمریکا بیشتر با اقتصادهای رانتی از قبیل اقتصاد عربستان سعودی شباهت دارد، بطوریکه پولش بعنوان پول جهانی به همان گونه تبدیل به اهرم اقتصادی انتقال ثروت از سایر نقاط جهان به آمریکا شده که منابع نفتی عربستان برای انتقال ثروت به این کشور دارد، البته با این تفاوت که عربستان سعودی در قبال رانت دریافتی، نفت عرضه میکند، در حالیکه آمریکا این رانتهای کلان را با کاغذ تعویض میکند. بنابراین میتوان با توضیحات بالا نشان داد، چگونه آمریکا بعنوان کشوری که در بسیاری از زمینه ها، دیگرقادر به رقابت با بعضی از کشورهای اروپائی، با ژاپن و همچنین چین  در بازار جهانی نیست ودر بحران اقتصادی شدیدی بسر میبرد، ثبات مالی دارد، که البته این ثبات نا پایدار است وحیاطش به حفظ دولار بعنوان پول جهانی وابسطه ست، که این خود همانطوریکه در پائین توضیح داده خواهد شد برقدرت نظامی، سیاستهای بحران آفرینی و جنگ طلبی وخون صدها هزار انسان بخصوص در منطقه نفت خیز خاورمیانه بنا گذاری شده است.

  امپریالیسم دولاری

اکنون این سئوال که ازمطرح کردن آن تا کنون بمنظورکاهش پیچیده گی پارامترها صرفنظر شده بود مطرح است که چگونه آمریکا موفق شده است دولار را علیرغم ماهیت تورمی اش در بازار جهانی بعنوان پول مورد اعتماد کلیه بازیگران اقتصادی در بازار جهانی تثبیت نماید. لذا اکنون وقت آن رسیده است که به این طرف سکه موقعیت انحصاری آمریکا در بازار جهانی به پردازیم و پیامدهای سرنوشت ساز آن را حلاجی کنیم.: پس ازاولین فروپاشی اقتصاد جهان سرمایه داری و بحران مالی درسال 1927 پاوند انگلیس نقش جهانی بودن خود را از دست داد و کشورهای سرمایه داری را با چالش ایجاد نظم جدید پولی روبرو نمود، که بالاخره درآواخر جنگ جهانی دوم در سال 1944به قرار داد برتن  وود(9) منتی شد. در این فاصله انگلستان و سایر کشورهای اروپائی بعلت مخارج جنگ به بدهکاران بزرگ تبدیل شده و ایالات متحده که از این جنگ بعنوان برنده اقتصادی بیرون آمده بود جایکاه عمده ترین کشور طلبکاررا از آن خود نمود. لذا این کشوربهمین دلیل هم موفق شد، در سیستم برتن وود نظم جهانی دولار را دیکته کند. طبق این قرارداد دولار بعنوان پول پایه جهانی تعین گردید و ارزش آن هم بر اساس 35 دولار برای هر اونس طلا تعریف گردید. علاوه بر آن نیز توافق شد که ارزش پول کلیه کشورها با تناسب ثابت نسبت به دولار تعریف شوند.از آن تاریخ به بعد استاندارد دولار با پشتوانه طلا در بازار جهانی برای رونق تجارت بین المللی رواج یافت، به ترتیبی که همه کشورها برای صادرات و یا واردات مجبور به ایجاد ذخیره دولار در بانکهای مرکزی خود گردیدند. در چنین نظام پولی جهان ،دولت آمریکا برای اولین بار در موقعیت استثنائی انحصاری قرار گرفت وهمانطور که در بالا توضیح داده شد، در موقیتی قرار گرفت که با تعویض اوراق بهاداراز بانک مرکزی در نیویورک  نقدینه گی دریافت نموده وبه حوضه  دولار در بازا جهانی تزریق نماید. البته برای جلوگیری از صدور تورم به بازار جهانی در قرارداد برتن وود بانک مرکزی آمریکا موظف شده بود که هرآنیکه کشور های صاحب دولار مایلند دولار پس اندازشده خود را در اذای طلا پس بگیرد. اما آمریکا همواره به سیاست "دولت بدهکار" که دربالا در باره آن توضیح داده شد، و چاپ دولار و تزریق به بازار جهانی ادامه داد و هیچ کشوری هم درموقعیت اعتراض جدی به این سیاست انتقال ثروت در قبال کاغذ آمریکا قرار نگرفت. اما شدت این سیاست بخصوص برای جبران مخارج هنگفت جنگ ویتنام در دهه شصت میلادی و کاهش اعتماد به دولار واین باور که آمریکا عملا با کیسه خرج سایر کشورها مشغول جنگ با ویتنام میباشد، بالاخره دولت فرانسه که پس از جنگ جهانی دوم با رئیس جمهورمغرورش، چارلزدوگل به مستقل ترین کشور در قبال آمریکا تبدیل شده بود را مجبور نمود در1968 دولارهای پس انداز شده خود را به نیو یورک حمل کند وآنها را طبق قرارداد برتن وود به بانک مرکزی پس داده و در عوض بر پایه هر اونس طلا 35 دولار طلا پس بگیرد.

  این اقدام فرانسه، شروع روندی بود که بالاخره 1971 به لغووابستگی دولار به طلا از طرف رئیس جمهور وقت ریچارد نیکسن انجامید و نهایتا هم به فروپاشی نظام پولی "برتن وود" در سال 1973 پایان یافت. از آن تاریخ به بعد  ارزش پول کشورهای غرب دررابطه با دولار به بازار آزاد محول گردید و لذا ارزش پولهای مهم جهانی در آن زمان بخصوص ارزش مارک آلمان غربی افزایش یافت و ارزش دولار کاهش پیدا کرد. بدین ترتیب آمریکا با فروپاشی نظام پولی "برتن وود" اقتصاد خود را در حقیقت از شروظایف قانونی و در نتیجه موانعی که میتوانست جلو انتقال یکجانبه سرمایه های جهانی به چرخه انباشت سرمایه درون آمریکارا بگیرد، خلاص نمود. البته تا کنون در باره چگونگی این تغیر سیاست پولی آمریکا با پیامدها و ریسکهای بزرگی که میتوانست همراه داشته باشد، آنگونه که لازم است بررسی علمی نشده است. اما میتوان حدث زد که دولت نیکسون با تصمیم خود بیگدار هم به آب نزد و با تکیه به کارشناسی های پشت پرده قبلا اطمینان حاصل کرده بود که دولت آمریکا قادر به مدیریت این تحول خواهد بود. وما عملا هم دیدیم که علیرغم آزاد شدن ارزش دولار نسبت به طلا، دولار نقش پول جهانی بودن خود را نه تنها از دست نداد بلکه عملا خود را نیز بجای طلا جایگزین پشتوانه پول همه کشورهای زیر چتر سرمایه داری کرد. چنین تحولی توانست به چند دلیل بدون فرو پاشی نظام مالی و پولی جهان انجام پذیرد: اول اینکه همه کشورها ئیکه در این فاصله دولار پس انداز کرده بودند چاره دیگری نداشتند بجز اینکه با دولارهای خود اوراق بهادار دولت آمریکا را بخرند واقتصاد خود را بیش از پیش به اقتصاد آمریکا و سیاست امپریالیستی از طریق بدهکاری این کشور وصل کنند نداشتند. دوم اینکه آمریکا برای انجام این کار از نفوذ نظامی خود استفاده نمود و کشورهای زیر چتر نظامی خود را به خرید اوراق بهادار خود تشویق نمود ،بطوریکه بعد از قطع ارتباط ارزش دولار با طلا بطور عمده بانکهای مرکزی کشورهائی از قبیل آلمان غربی،ژاپن، تایوان وکره جنوبی، که همگی بعد از جنگ جهانی دوم به تحت الحمایه آمریکا درآمده بودند دولارهای پس انداز شده خود را با اوراق بهادار دولت آمریکا تعویض کردند(10). سوم وازهمه مهمتر اینکه حجم تجارت نفت که همیشه در سراسر دنیا به دولار انجام میشد با افزایش قیمت نفت از 2.5 به 11 دولار برای هربشکه درسال 1974 چهار برابر شد وبهمین نسبت هم دولاربعنوان پول جهانی در بازار جهانی از کیفیت جدیدی برخوردارشد، زیرا تقاضای همه کشورهای تابع از واردات نفت به دولار افزایش جهشی داشت و بدین منوال دولار در بازار جهانی جایگاهی بدست آورد، که عملا و بدون هیچگونه مسئولیتی مشابه با قرارداد "برتن وود" به پشتوانه پول همه کشورهای سرمایه داری تبدیل گردید. اما همانطور که در پائین توضیح داده خواهد شد، آمریکا مکانسیم جهانشمول نمودن فروش نفت به دولاررا از راههای سیاسی و پشت پرده و با متدهای سلطه گری وجنگ افروزتحت کنترل خود درآورد به ترتیبی که خود به تنهائی و بدون هیچ مسئولیت حقوقی بتواند پول خود را بعنوان پول جهانی، که نقش اصلی آن ارائه خدمات به همه کشور ها می باشد و مانند آب دریا و هوا برای ادامه حیات جزومنابع طبیعی مورد استفاده برای کل بشریت میباشد و بهمین مناسبت هم باید از طرف جامعه جهانی کنترل شود،.نگهدارد و دراین پول بطور دلخواه خود دخل و تصرف کند.

   نفت محوری بجای طلا محوری دولار

 واینکه نفت و تجارت با نفت در بازار جهانی عملا جایگزین طلا محوری دولار بعنوان پول جهانی شد احتیاج به توضیح دقیقتر دارد. همانطوریکه میدانیم مصرف نفت از هنگام کشف آن در آمریکا و سپس در خاورمیانه و مکزیک به مهمترین منبع انرژی تبدیل شد، بطوریکه رشد اقتصادی به مصرف نفت گره خورد وتا اواخر قرن گذشته حتی ضریب رشد آنها هم یکی شد. علیرغم اینکه تنوع درمنابع و مصرف انرژی در جهان، با گسترش مصرف انرژیهای نو و تجدیدپذیرزیاد شد و شماری از کشورها بدلیل مضرات آلاینده های نفتی و خطرات پیامدهای زیست محیطی و آب و هوائی مصرف انرژیهای فسیلی، شدت مصرف انرژی را کاهش دادند، نفت همواره عمده ترین تک کالا در بازار جهانیست ، که اهمیت آن در چند دهه آینده نیزکاهش نخواهد یافت، زیرا نه تنها مقداروزن آن تا کنون رو به رشد بوده، بلکه از آن مهمتر با افزایش جهش وار قیمت نفت از ابتدای قرن جاری حجم تجارت آن هم افزایش محسوسی داشته است. جدول زیر تصویر دقیقی از سهم نفت در بازار جهانی را ترسیم میکند.

 
2011
2001
 
 
54580000
44787000
صادرات جهانی نفت
 
بشکه در روز
111.3
22.8
قیمت نفت
 
دولاربرای هربشکه
6074.75
1021.14
 
 
ارزش جهانی صادرات  نفت خام
 
میلیارد دولار در روز
2217
373
ارزش صادرات جهانی نفت خام در سال
 
هزار میلیارد دولار
18217
6191
حجم کل صادرات جهانی
 
هزار میلیارد دولار
12
6
نسبت ارزش صادرات نفت به ارزش صادرات جهانی
%
 
 
 

ماخذ      : WTO Statistics 2013; BP Statistical Review and own calculation             

 
البته اگرحجم صادرات گاز طبیعی و کلیه کالاهای نفتی را به حجم صادرات نفت خام اضافه کنیم سهم نفت و موادفسیلی در کل حجم صادرات جهانی رقم بزرگتری خواهد بود. اما سهم خود نفت خام بعنوان مهمترین تک کالای صادراتی  نسبت به صادرات جهانی خود به تنهائی گویای اهمیت تجارت این کالا به دولاربرای جهانی بودن این پول است. بدین ترتیب دولتهای آمریکا برغم موقعیعت انحصاری و غیر قابل کنترل خود بوسیله جامعه جهانی همگی قادرند سیاست بدهکاری به دنیا را ادامه دهند و سالیانه همانطور که دربالا اورده شد مقادیر قابل ملاحظه ای از قدرت خرید و سرمایه های بقیه کشورهای دنیا را به حوضه دولار و اقتصاد آمریکا انتقال دهند. البته چنین روش امپریالیستی چپاول جهان تا زمانی میتواند ادامه یابد که درفروش نفت به دولار هیچ گونه خدشه ای وارد نیاید وشرایطی بوجود نیایند که چند کشور عمده صادر کننده نفت مشترکا امکان فروش نفت به سایر پولهای مهم جهانی از قبیل یورو ویا یوان رنمیبین(11) را بدست آورند و موقعیت دولار را بعنوان تنها پول جهانی به لرزه درآورند.

   نفت و" پروژه قرن جدیدآمریکائی" نئوکنها

با ارزیابی سیاستهای کشورهای صادرکننده نفت میتوان ادعا نمود که تا کنون چنین خدشه جدی به تجارت نفت به دولار وارد نشده است. حتی تهدید های صدام حسین مانند بسیاری ازدیگر رفتار او حساب نشده بود. و جمهوری اسلامی هم تا کنون بطور جدی به دنبال پروژه پر ریسک فروش نفت به سایر پولهای جهانی نبوده است، زیرا پرواضح است که چنین تحولی کار یک کشور و یا حتی کار چند کشور مهم صادرکننده نفت هم نمیتواند باشد. و این در حالیست که کشورهای همسایه ایران یعنی عربستان سعودی،عمارات و کلیه اعضای شورای همکاری خلیج نه تنها خود جرات اتخاذ سیاست فروش نفت به سایر پولهای جهانی را ندارند، بلکه موجودیت حاکمین این کشورها نیز هم بلحاظ حمایت نظامی آمریکا از آنها و هم بلحاظ حفاظت از ارزش ثروتهای کلان خود که در حوضه دولار به کار انداخته شده اند سرسختانه ازسیاستهای پولی آمریکا حمایت میکنند و عملا موجودیت سلطه خود را به منافع و سیاستهای آمریکا در خاورمیانه گره زده اند. علیرغم محدود بودن نقش کشورهای صادرکننده نفت در خدشه آوردن به دولار، آمریکا، در حقیقت نئو کنهای وابسته به شبکه صنعتی نظامی و سرمایه داری مالی این کشور، ازشرایطی وحشت دارند که زمانی اتحادی ازکشورهای صادرکننده نفت ومستقل از حوضه نفوذ سیاسی آمریکا با روسیه و از همه مهمتر با چین با هدف مشترک نغض موقعیت انحصاری دولاربعنوان تنها پول جهانی متحد شوند، بخصوص اینکه چین با رقم نجومی 16000 میلیارد دولارارز و بعنوان بزرگترین طلبکار آمریکا در مخمصه بسیار حساسی قرار گرفته است، زیرا این کشور بعنوان قدرتمندترین رقیب آینده آمریکا دراز مدت نمیتواند تابع پول کشوررقیب خود در بازار جهانی باشد ولذا مجبور است دیر یا زود سیاستی را دنبال نماید که در قبال دولار حداقل یورو و یا علاوه بر آن پول خود چین نیز به پول جهانی تبدیل شوند. اما آمریکا زمانی قادر است از جنین اتحاد کشورهای صادرکننده نفت در خاورمیانه با چین جلوگیری کند، که کلیه کشورهای نفتی خاورمیانه بدون استثنا زیر چترنظامی آمریکا قرار گرفته باشند. واین گزینه بدین معنی است که اولا موقعیت نظامهای سیاسی مسلط در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج تثبیت شود، دوما ترکیه در اردوگاه آمریکا  و غرب بماند و سوریه و بخصوص ایران نیز با آمریکا همسو گردند. لازم است با مراجعه به متن رسمی پروژه " قرن آمریکائی" نئو کنها مراجعه کنیم و گزینه ای که در بالا از دیدگاه اقتصادی موشکافی کردیم را از قلم خود نئوکنها مرور کنیم. در ذیل بعلت حجم طولانی اسناد این پروژه فقط به نقل قول ازچند نکته آن اکتفا میکنیم:

 
" تاریخ قرن بیستم میبایست بما پند داده باشد، که مهم است شرایط را قبل از اینکه بحران بوجود آید شکل دهیم و در مقابل تهدیدها زمانی دست بکار شویم که هنوزآنها عریان نشده اند. تاریخ قرن گذشته بما میبایست پند دهد که ما باید نقش رهبری امریکا را عدا کنیم."(      )."در حال حاضر ایالات متحد رقیبی ندارد. اما برنامه ریزی راهبردهای کلان آمریکا باید هدفش این باشد، که این موقعیت پرفایده رادر آینده هم نه تنها حفظ کند، بلکه حتی گسترش دهد. در هرصورت هستند دولتهائی با ظرفیت قدرت قوی که به موقعیت فعلی خود رضایت نمیدهند و تمایل به تغیرآن دارند."    (     )." امروز این وظیفه ارتش است که از ظهوررقیب قدرتمند جلوگیری کند، و این بدان معنی است که ما باید از مناطق کلیدی در اروپا، درشرق آسیا ودر خاورمیانه دفاع کنیم و استیلای آمریکا را مستحکم نمائیم" (     ) "اگر چه حساسیتهای موجود در عربستان سعودی ایجاب میکنند که نیروهای نظامی آمریکا در آنجا به ظاهر موقتی میمانند، اما پر واضح است که این یک مداخله دائمی است. از دیگاه آمریکا اهمیت این نوع پایگاه نظامی حتی اگر هم رژیم صدام حسین از صحنه خارج شود، پابرجاخواهد ماند. در دراز مدت ممکن است مشخص شود که ایران برای منافع آمریکا درخلیج تهدید بزرگی میباشد، همانطور که در مورد عراق نیز چنین بود.اما حتی اگر روابط با ایران بهتر شود هم نیروهای نظامی پیشرو در خلیج باید پابرجا بمانند، زیرا این پایگاه نظامی آمریکا با توجه به منافع درازمدت یک عنصر کلیدی در منطقه را تشکیل میدهد."(12)

 اگرچه این چند مورد از پندهای اسناد پروژه قرن جدید آمریکائی برای درک ابعاد سیاسی، امنیتی و نظامی طراحان این پروژه برای دنیا کافی نیستند. اما در همین نمونه ها، و علیرغم اینکه ادبیات استفاده شده سربسته فورمول بندی شده اند، بوضوح میتوان دریافت که هدف نئو کنها حفظ و تعمیم موقعیت انحصاری ایالات متحد میباشد که البته این عمل برغم آنها باید فقط از طرق نظامی انجام گیرد وبهمین مناسبت هم لازم است جلوی رقبای احتمالی آمریکا البته با افزایش قدرت و ایجاد پایگاههای جدید نظامی و برنامه ریزی های دراز مدت گرفته شود. وباز معلوم میشود که دو منطقه مورد نظر نئو کنها یکی شرق آسیا یعنی چین و دیگری منطقه خاورمیانه و خلیج فارس است، و اینکه آمریکا باید " قبل از اینکه بحران بوجود آید"(یعنی مثلا همکاری بین کشورهای نفت خاورمیانه و چین احساس شود)، "شرایط را به نفع خودش شکل دهد". در اسناد این پروژه در هیچ موردی صحبت از ایجاد شرایط صلح سخنی در کار نیست. اما تا بخواهید از جنگ های احتمالی، ایجاد پایگاههای نظامی در کلیه نقاط جهان، برتری قدرت نظامی در روی زمین، در آسمان و در دریاها، تسلیحات بالیستیک با کلاهکهای هسته ای، چتر دفاعی موشکها در فضا و دیگر ابزار انسان کشی و فروپاشی کشورها صحبت است. اکر چه در حال حاضر آمریکا بیش از 830 پایگاه نظامی با مخارج سالیانه بین 500 تا 800 میلیارد دولار دارد، باید به باور نئوکنها باز هم پایگاه نظامی بخصوص در شرق آسیا وآفریقا بسازد. با وجود اینکه آمریکا در دهه گذشته به تنهائی بیش از کلیه کشورهای دنیا مخارج نظامی داشته است، باز هم به باور نئو کنها هنوز کافی نیست و لذا در اسناد پروژه بارها بر افزایش بودجه نظامی این کشور تاکید میشود. اگر دولتهای آمریکا حتی یک دهم برنامه های پیشنهادی نئو کنها را بخواهند پیاده کنند، آتش جنگ به همه کشورها ی خاورمیانه سرایت خواهد کرد و حداقل بخش عظیمی از این منطقه کلنگی خواهد شد. این فاجعه در حقیقت هم با جنگ افغانستان در2001 شروع شد و درجنگ عراق و فروپاشی این کشور در 2003 ادامه پیدا کرد ونئوکنها چند روز بعد ازاینکه جورج دبلیو بوش پسر درماه مه 2003 دردل کشتی هواپیما بر"ابراهام لینکلن" در اقیانوس هند با اظهاردو کلمه "میشن اکمپلیشد" پایان جنگ عراق را مژده داد، پیام اینکه "العان نوبت ایران رسیده است " راسر دادند، ودرست در همان موقع هم مناقشه هسته ای غرب با ایران را به صحنه آوردند. و این در حالیست که ارتش آمریکا خوشبختانه بزودی در عراق زمین گیر شد وپروژه بعدی نئوکنها به بن بست رسید. اما آنان تا به امروزاز این هدف خود صرفنظرنکرده اند و تا کنون چند باربخصوص در چند ماه آخررئیس جمهوری بوش درگیری را برای ورود به جنگ با ایران به اوج خود رسانیدند.

    وابستگی شبکه صنعتی نظامی آمریکا به بحران سازی و جنگ درخاورمیانه

 بیش از نیم قرن پیش ایزنهاور ئیس جمهور محافظه کارآمریکا در سخن خداهافظی خود به جانشینانش و آمریکائیها نگرانی خود را در باره ظهورصنایعی که در حال ریشه دوانی به کل جامعه آمریکا بود، هشدارمهمی داد." این ارتباط دولتمندان بسیار قوی نظامی و یک غول بزرگ صنایع نظامی در تاریخ آمریکا پدیده جدیدی است.(         ).ما باید مانع از این شویم که شبکه صنعتی نظامی بتواند در نهادهای دولتی علنی یا از راههای پشت پرده، نفوذ غیر مسئولانه پیدا کند. ظرفیتهای افزایش پرخطر قدرت درموارد گوناگون موجودند و همیشه هم خواهند ماند. اما ما هیچگاه نباید اجازه دهیم که این اتحاد پرنفوذ به آزادیهای ما و دمکراسی آسیب وارد آورد. ما هیچ چیز راهرگز نباید بدیهی تلقی کنیم"(13) اما آنطور که پیداست این هشدار خردمندانه نه تنها بی اثر ماند، بلکه تحقیقا نظامیان و صنایع نظامی موفق شده اند خود را در جامعه آمریکا به عاملی برای همیشه قدرتمند و اجتناب ناپذیربرای کل جامع جا بیاندازند و نئو کنهای آمریکا را در بست به وفادار ترین و متعصب ترین افسار خود تبدیل کنند. اما با توجه به ماهیت نظامی گری و جنگ طلبانه نئو کنها که هم شبکه صنعتی نظامی وهم سرمایه مالی آمریکا یعنی آن بخش ازنهادهای دولتی و اقتصاد این کشور، که در همه شریانهای اقتصادی، سیاسی، دردانشگاهها، درموسسات فرهنگی و هنری نفوذ کرده اند، را نماینده گی میکنند، این سئوال مطرح است که انگیزه های این جناح قدرتمند در آمریکا چه میباشند. آیا نئوکنها از سایر آمریکائیها وطن دوست ترند، آیا آنها واقعا از منافع کشورشان دفاع میکنند ویا اینکه مهمترین انگیزه سیاسی آنها قراردادن ادامه حیات شبکه صنعتی نظامی یعنی منافع یک

جناح بجای منافع ملی آمریکا و در حقیقت منافع جهان میباشد؟. شاید بررسی ریشه ای از اینکه بودجه و منابع مالی این غول بزرگ از کجا و به چه ترتیب تامین میشوند، بتواند به جستجوی جواب سئوال مطرح شده کمک کند. راستی چگونه ممکن است درکشوریکه برای نمونه از سالهای 2000 به بعد سالانه بین 500 تا 800 میلیلارد دولار بودجه نظامیش باشد، بطوریکه این بودجه حدود 4 در صد از درآمد ناخالص ملی را ببلعد(14)، هیچ نوع بحث انتقادی جدی درباره بودجه اش دراحزاب و یا دررسانه های ارتباط جمعی آن قابل مشاهده نباشد؟. دولت که بجای خود، اپوزیسیون هم که ممکن است به همه نوع موارد بودجه دولت انتقاد داشته باشد، اکثرا از رشد کم بودجه نظامی اظهارنگرانی میکند. علت عمده این بی تفاوتی برگزیده گان سیاسی در آمریکا به باور نویسنده پیروی سیستماتیک همه دولتهای این کشوربرای تامین کسرس بودجه از سیاست  "دولت بدهکار" پیروی میکنند. اما همانطور که دربالا توضیح داده شد این سیاست فقط در کشوری امکان پذیر است که از موقعیت انحصاری پول جهانی برخوردار باشد وبتواند با چاپ بدون کنترل پول بخش بزرگی از کسری بودجه خود را تامین نماید وپیامدهای تورمی این روش را به سایر نقاط دنیا صادر نماید. وتا هنگامیکه این منبع پولی این کشور کارآور باشد، دولت میتواند بدون درگیریهای منتج از تقسیم بودجه که در همه دولتها امری کاملا عادی میباشد، بساده گی بودجه عظیم نظامی را حتی در اکثر موارد با  افزایش ضریب بالا تصویب نماید. آمار رسمی کاملا درتائید چنین روندی است . برای نمونه از سال 2000 به بعد، یعنی پس ازپیروزی انتخاباتی جرج دبلیو بوش پسرو ورود تهاجمی نئو کنها به صحنه، بودجه دفائی تا سال 2008 از رقم 400 به رقم 800 میلیارد دولاریعنی با ضریب رشد متوسط سالانه 13 درصد افزایش داده شد و در همین زمان هم بدهکاری دولت از مبلغ 6000 با رشد تصاعدی به 13000 هزار میلیارد دولاررسید.  در هر صورت دروابستگی بودجه نظامی آمریکا و رشد آن به سیاست " دولت بدهکار"  نمیتوان شک داشت. 

  

 بدین ترتیب بشریت با دایره شیطانی وبسیار خطرناکی مواجه است که این دایره شامل سلطه گری با تکیه به قدرت نظامی، جنگ و ارعاب در مناطق حساس دنیا برای دفاع از ادامه حیات دولار بعنوان پول جهانی، تثبیت تجارت نفت به دولارو کلیه سیاستهای دخالت محوری و جنگ افروزی لازم برای این هدف و چپاول دنیا با این هدف که دولت آمریکا بتواند منابع مالی لازم برای ادامه حیات شبکه صنعتی نظامی اش را بدون دغدغه و مخمصه تهیه کند، میباشد. این دایره شیطانی پدیده ای است که با بحران تغذیه میشود و زمانیکه جنگ سرد به پایان میرسد، تز"جنگ تمدن ها" را به میان میاورد و سپس "جنگ با تروریسم" به آن اضافه میکند، ازموقعیت اسرائیل بعنوان تنها کشور مسلح به تسلیحلات هسته ای دفاع میکند، اما اگرسایر کشورها ی منطقه که موردتهدید قرار میگیرند، بفکرسیاست مقابله به مثل می افتند، با آنها دشمنی میورزد، جهان را در بی امنیتی ووحشت نگه میدارد وهر آن ممکن است آتش جدیدی را به پا کند و کشور جدیدی را به فروپاشی بکشاند. تصور کنیم دولار دیگر تنها پول جهانی نیست و الزاما ثبات خود را از دست داده و در تلاطم نوسانات با رقابت با یورو یا رنمینبی چین قرار گرفته و لذاسرمایه های دنیا دیگر به آمریکا سرازیر نمیشوند و دولت هم دیگر قادر به ادامه سیاست بدهکاری نیست که بتواند با چاپ پول بانک مرکزی بودجه خود را تامین کند و لذااجبارا باید سیاست توازن بودجه ای را در دستور کار خود قرار دهد. در اینصورت توافق ضمنی فراجناحی آمریکا بر تابوی بودجه دفاعی دیگر ممکن نیست ولذا دولت چاره ای بجز اینکه این بودجه را در فرصت کوتاه  نصفه کند، نداشته باشد. در این حالت که قدرتمند ترین شبکه صنعتی نظامی جهان که موجودیتش مورد سئوال قرار گرفته شود، چه رفتاری را در پیش خواهد گرفت و دولت آمریکا با چگونه بحرانهائی روبرو خواهد شد؟. درست به همین دلیل هم هست که ان اس ای(15) را بوجود آورند که دنیا را زیرزربین جاسوسی الکترونیکی خود بگذارند وبر پیشبینی ایزنهاور که "شبکه صنعتی نظامی دمکراسی را به مخاطره خواهد کشید" مهر تائید بزنند. بدلیل سناریوی احتمالی کوتاه کردن رادیکال بودجه نظامی آمریکا، نئو کنها مدتهاست تصمیم گرفته اند سایر نقاط دنیا و بخصوص خاورمیانه را به تحدید، به جنگ وآتش بکشانند که خود درآینده با چنین چالش بزرگی روبرو نشوند. و بهمین دلیل هم اینان از هیچ اقدامی برای جلوگیری از اعتدال گرائی در روابط آمریکا با ایران ندارند واز هر فرصتی برای اینکه اوباما را به دام رفتارهای جنگ افروزخود بیاندازند، استفاده میکنند. اینها بعد از نازی های آلمانی و استالینیست های روسی جزوبی رحم ترین موجودات جهانند و حتی، همانطوریکه در حال حاضربا جلوگیری از تصویب بودجه دولت شاهد آن هستیم، هیچ ابائی هم از به گروگان گرفتن دولت خود برای رسیدن به اهداف خود ندارند. لذا نمیتوان و نباید به تعدیل روابط سیاسی ایران با آمریکاو حل صلح آمیز مناقشه هسته ای بیش از حد خوشبین بود. به نظر نویسنده دولت رئیس جمهور جدید آقای روحانی لازم است در ضمن ادامه کوششهای خود در ایجاد روابط سالم و منطقی سیاسی با آمریکا گزینه های دیگری را نیزبرای حل مناقشه هسته ای مد نظرخود قرار دهد. از جمله پافشاری به شروع کنفرانس سازمان ملل برای خاورمیانه خالی از سلاح های کشتار جمعی و جلب افکارعمومی جامعه جهانی به این گزینه میتواند به اهرم برنده و سیاست صلح جویانه و تهاجمی تبدیل گردد ونئوکن ها، دولت آمریکا و اسرائیل را با این چالش درگیر کند که چرا اینان با یک کنفرانس سازمان ملل که از منظرحقوق بین الملل بهترین مکان حل مشگلات سلاح های هسته ای وشیمیائی و دیگر سلاح های کشتار جمعی درپر حادثه ترین منطقه جهان میباشد، سرسختانه مخالفت میورزند.

پاورقی ها 
  1. Bank of America Real Eٍstate
  2. BIRICSکه شامل کشورهای برزیل، هندوستان، روسیه، چین و آفریقای جنوبی  میباشند
  3. جهت توضیحات و استدلالات تئوریک وتجربی مستند مراجعه شود به محسن مسرت، معمای بهای نفت، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی شماره 253/254، اکتبر و نوامبر 2008
  4. David Graeber: Debt. The first 5000 Years, New York, 2011, Chapter 12
  5.  Michael Hudson, Super Imperialism: The Origins and Fundamentals of U. S. World Dominance, London, p.12
  6. Seigniorage
  7. بعضی از کارشناسان معتقند که بدهکاری واقعی آمریکا محدود به این رقم رسمی نمیشود و مقدار واقعی آن بیش از 70000 میلیارد دولار است. مراجعه شود به مطالعه جیمس همیلتون پروفسور دانشگاه سان دیکو کالیفرنیا در:  Deutsche Wirtschafts-Nachrichten from 03 October 2013 http://deutsche-wirtschafts-nachrichten.de/2013/08/09/studie-deckt-auf-usa-haben-verdeckte-s
  8. کلیه ارقام آورده شده ازمنابع: Focus Money Online from 12.09.2012 برداشته شده است Statista 2013 و.
  9. Bretton Wood
  10. David Graeber همانجا
  11. Yuan-Renminbi
  12. مراجعه کنید به اصل اسناد پروژه قرن جدید آمریکائی   http://www.newamericancentury.org/statementofprinciples.htm
  13. سخن خداحافظی رئیس جمهور ایالات متحد دوایت د ایزنهاور در تاریخ 17 ژانویه 1961
  14. این رقم بجز مورد کشورهای رانتی خاورمیانه وهمچنین اسرائیل با در صد بین 7 تا 10 بالاترین رقم سهم مخارج نظامی در دنیاست. این واقعیت نیز دلیل دیگری به شباهت داشتن ساختار رانتی آمریکا میباشد، زیرا کشورهای رانتی نفتی نیز مخارجی نظامی هنگفت خود رامانند آمریکا از درآمد های باد آورده تامین میکنند و نه از درآمدهای مالیاتی. این مسئله در مورد.اسرائیل هم صادق است، زیرا این کشور بخش مهمی از مخارج نظامی خود را بلاعوض از آمریکا، آلمان و سایر کشورهای غربی دریافت مینماید.
  15. NSA (National Security Agency)
 

 





Courtesy of اطلاعات
Source: http://www.ettelaat.com/etiran/?p=26187
Publication date of original article: 10/10/2013
URL of this page : http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=12139

 

Tags: آمریکاامپریالیسمنفتدلارنئوکان هایوروبحران مالیشبکه صنعتی نظامیبدهکاریجنگ طلبیتورمنقدینگینفت محوریدولار محوریقرن آمریکا
 

 
Print this page
Print this page
Send this page
Send this page


 All Tlaxcala pages are protected under Copyleft.